تاريخ انتشار: 30 مهر 1391 ساعت 11:52

حاجت و زخم!

     روزى ابومسلم خراسانى به مسجدى رفت، در راه یکى از دوستان همرزمش براى عرض حاجتى نزد او شد و در حالی که ناآگاه سر شمشیرش را بر پاى او نهاده و بر آن تکیه کرده بود، به سخن گفتن پرداخت، بر اثر فشار نوک شمشیر  پاى ابومسلم مجروح و خونین شد، ون سخن دوست به پایان رسید و رفت، یکى از نزدیکان ابومسلم وى را گفت: از چه پیش از آنکه پایت ریش شود آن دوست را آگاه نکردى؟
گفت: بیم داشتم از آن ناهموارى شرمگین شود و حاجات خویش ناگفته برود.
|چنین حکایت کنند|


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: