تاريخ انتشار: 2 فروردین 1398 ساعت 20:14

شعری از مصطفی مشایخی

نخریدیم



عید آمد و ما در خمِ یک شیبِ شدیدیم
چیزی نخریدیم
در حد نمودارِ تورم نپریدیم
چیزی نخریدیم

هیهات که با گشت و گذاری سرِ بازار
از قوری گلدار
تا فیله و ماهیچه‌ی خوش منظره دیدیم
چیزی نخریدیم

فریاد بر آمد که بدو ماهی حلوا
رفتیم تماشا
از قیمت کشک و کره گفتند و شنیدیم
چیزی نخریدیم

یا میوه و شیرینی و آجیل گران بود
بد جیب تکان بود
یا بر سر قیمت به توافق نرسیدیم
چیزی نخریدیم

یک عده پی پیرهن و مانتوی خوشگل
با مبلغ قابل
ما دور و بر کفش و کلاهی پلکیدیم
چیزی نخریدیم

فک‌ها همه با چانه زدن، از رده خارج
یک معضل رایج
هرجا که شنیدیم حراج است دویدیم
چیزی نخریدیم

در برهه‌ی حساس کنونی که در آنیم
از صبح دوانیم
ده شیفته از هیکل خود کار کشیدیم
چیزی نخریدیم

تا از غم پی پولی و از دغدغه گفتیم
هی وعده شنفتیم
جز خرده سماقی که گرفتیم و مکیدیم
چیزی نخریدیم

یارب برسان فیش از آن فیش مدیران
یعنی پُر و پیمان
فعلا که تورم زده در خانه خزیدیم
چیزی نخریدیم


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: