تاريخ انتشار: 28 دی 1397 ساعت 23:38

یادداشتی از فرزین پور محبی

آشنایی با نگارش طنز در ادبیات نمایشی (قسمت 1)

 

 

مقدمه:

این روزها در سینمای کمدی شاهد اکران فیلم‌هایی هستیم که گاه می‌بایست بیش از فیلم‌های آنوَرآبی نگران و مراقب حضور فرزندان‌مان در سالن سینما باشیم! اغلب لحظات طنز و صحنه‌های کمیک این فیلم‌ها محدود به یکسری برخوردهای فیزیکی و شوخی‌های کلامی با رویکردهای جنسی و البته استفاده از چهره‌های طنز امتحان پس‌داده است. دلیل اصلی چنین رویکردی نیز؛ سهل الوصول بودن و تضمین موفقیت این چهره‌ها و شوخی‌های خاص در خنداندن تماشاگر عام است. این وضع زمانی جنبه‌ فاجعه‌آمیزتری به خود می‌گیرد که این گونه شوخی‌ها خارج از خطوط قرمز معمول سینما بوده و براحتی مجوز اکران نیز می‌گیرند! اما اشکال کار کجاست؟  وقتی نویسندگان فیلم‌های کمدی با مهارت‌ها و تکنیک‌های لازم برای خلق موقعیت‌های طنز آشنا نباشند؛ بناچار برای خنداندن و جلب رضایت مخاطبین‌شان به چنین شیوه‌های دم‌دستی  متوسل می‌شوند.

در عرصه صدا و سیما اوضاع از این هم بدتر است هر چند در رسانه ملی شوخی‌های جنسی کمتری در کمدی‌های تلویزیونی به چشم می‌خورند اما در عین حال سطح این کمدی‌ها به حدی پایین است که یک بچه 8-9 ساله هم از این کمدی‌ها لذت می‌برد و همین مسئله نشان دهنده سطح نازل طنزهای تلویزیونی برای طیف بزرگسال جامعه است. هدف از نگارش این سطور رسیدن به تکنیک‌هایی است که با بکارگیری از آنها نویسندگان بتوانند از مسیرهای بهتر و با شیوه های خلاقانه‌تری آثار خود را بیافرینند. این نکته را متذکر می‌شویم که:  در نگارش ادبیات نمایشی طنز، بهترین مسیر؛ مسیر میانبر نیست و صد البته؛ استعداد بامزگی هم، برای این کار، اصلا و ابدا کافی نیست!   

 اولین گام در نگارش کمدی:         

«جوانی قورباغه ای را پیدا می‌کند. قورباغه از جوان می‌خواهد او را ببوسد تا تبدیل به دختری زیبا و متعلق به جوان شود. اما جوان بجای آنکه او را ببوسد قورباغه را با خونسردی به بازار برده و می فروشد و با پول حاصل از یک «قورباغه‌ی سخنگو» می تواند صاحب خیلی چیزها از جمله دختری زیبا شود!»

اولین گام طنزنویسی را می‌توان به مدد همین قصه بیان کرد. یک طنزنویس باید آنقدر جربزه داشته باشد که با اولین وسوسه‌هایش (همچون بوسیدن قورباغه و تبدیل شدن به دختری جوان) مبارزه کند و برای آنکه بتواند شناخت و تحلیل مناسبی نسبت به رویدادهای پیرامونش داشته باشد بدون هیچ عجله‌ای و با خونسردی هر چه تمامتر به بررسی وقایع بپردازد، در این صورت است که می‌تواند زاویه مناسبی را برای ورود به وقایع و برقراری ارتباط میان آنها و درنهایت بازگو کردنشان بیابد. طنزنویس خبرنگار و یا شاعر نیست، قدرت بداهه گویی در طنزنویسی افتخار چندانی محسوب نمی‌شود. طنزنویس می‌بایست ناگوار ترین حوادث را به گونه‌ای ارائه دهد که رگه‌ای از عصبانیت و نفرت در آن دیده نشود و تنها چیزی که می‌تواند نگاه طنزنویس را اینگونه تلطیف و ملایم نماید، «زمان» آن‌هم برای فروکش کردن هیجانات و احساسات اولیه در پرداختن به موضوعات مختلف است. پس با چنین رویکردی و با گریز از نگاه تک بعدی و اولیه نسبت به یک موضوع، طنزنویس به‌راحتی می‌تواند اثبات کند، برخلاف تصور رایج «پیاز» تنها میوه‌ای نیست که باعث ریزش اشک می‌شود بلکه «نارگیلی» که به سر شخصی می‌خورد نیز اشک را جاری می‌سازد!

 

چند مشکل در عرصه نگارش کمدی:        

مشکل دیگر طنزنویسی در ادبیات نمایشی از زمانی شروع می‌شود که یک طنزنویس خود را موظف به نگارش یک مطلب خنده‌دار می‌کند! مشکل بیشتر هم از زمانی آغاز می‌گردد که تماشاچیان به مطالب طنز وی نمی‌خندند! این مصیبت در طنزهای مکتوب وجود ندارد بعبارتی طنزنویس دغدغه خندیدن و یا نخندیدن خوانندگان را حداقل به شکل رودرو ندارد!- این ‌موضوع بیانگر آن است که پیش‌‌بینی‌ اکثر طنزنویسان در مورد قضاوت مخاطبین نسبت به آثارشان، تاکنون نادرست از آب درآمده است! شاید هم به همین خاطر است که تعداد طنزنویسان شاخص و موفق در عرصه­ی نمایش، همواره بسیار کمتر از سایر هنرمندان مطرح در عرصه‌های دیگر هنری بوده‌است! به عبارت دیگر، سلائق و علائق مردم درخصوص سایر هنرها، قابل حدس‌ و تکلیف هنرمندان­شان هم نسبت به طنزنویسان (ادبیات نمایشی)، مشخص‌تر است!... به‌راستی چگونه می‌توان حس پیش‌گویی طنزنویسان را تا حد امکان بالا برد؟

مصیبت‌های طنزنویسی به همین جا ختم نمی‌شود. چرا که مردم و ایضاً کارشناسان، هنوز که هنوز است در زمینه­ی طنز فاخر و مشخصات فنی آن، به نتیجه­ی قطعی نرسیده‌اند! البته اگر هم بخواهیم بی‌انصاف نباشیم باید اذعان کنیم در مواردی به توافقاتی هم رسیده‌اند. به عنوان مثال، همه­ی عالم و آدم متفق‌القولند که طنز فاخر ضمن خنداندن، مغز و اندیشه را نیز به تحریک وامی‌دارد. اما از سویی، هنگامی که چنین آثاری پدید می‌آیند، به دلیل عدم‌آشنایی نویسندگانش با قوانین و مبانی نگارش آنها، گاه آن­چنان شعاری، ملال‌آور و مملو از جملات و موضوعات پیچیده و خسته‌کننده می‌شوند که مخاطبان ترجیح می‌دهند برای خندیدن، همچنان به سوی آثاری که کاری با کار مغز و مخ‌شان نداشته، بروند و اندکی را بدون دغدغه و به دور از فکر و خیال سپری نمایند!

اگر هم‌اکنون الگوهای طنز فاخر در ادبیات نمایشی با آثار اریستوفان[1]، چارلی چاپلین[2]، وودی آلن[3]، برنارد شاو[4]، اسکار وایلد[5]، مولیر[6]، نیل سایمون[7] و... شناخته می‌شوند به‌راستی تا چه میزان می‌توان امیدوار بود که آثار خلق­شده­ی فعلی، از نظر استحکام، محتوا و درعین­حال، سادگی و روانی متن، از خصوصیات آثار این بزرگان بهره‌ای برده باشند؟ به‌راستی راز موفقیت چنین آثاری در چیست؟

آنچه که می‌توان انجام داد:

در وهله­ی اول مانند برخورد با یک بیمار اورژانسی باید آرامش خود را حفظ کرد و نباید واداد! در گام بعدی هم باید به فکر راه‌حل و یا چاره اساسی بود. خب... قطعاً یکی از این راه‌ها، می‌تواند به کارگیری تکنیک‌ها و شیوه‌های مختلف، در امر طنزنویسی و تلفیق آن با فنون نگارش درام‌ باشد. اما این کار را چگونه باید انجام داد؟ با توجه به اینکه منابع کمی در خصوص تکنیک‌های طنزنویسی در ادبیات نمایشی در دسترس است؛ نوشته حاضر با چنین هدفی نگاشته شده است.

شاید هم به همین دلیل است که گروهی، طنزنویسی را بیشتر یک کار ذوقی دانسته و هیچ‌گاه آن را در قالب قوانین و قواعد خاصی به شکل کلاسیک درنیاورده‌اند! یا بالعکس، شاید هم به دلیل آنکه طنزنویسی را یک کار ذوقی دانسته‌اند، دیگر لزومی به ارائه راه‌کار و دستورالعمل خاصی برای نگارش طنز احساس نکرده‌اند!

در حالت بد‌بینانه اگر کارکرد چنین تحقیقاتی را همچون کتب آموزش آشپزی قلمداد نمائیم، باز هم می‌توان به نتایج مثبت پژوهش‌هایی از این دست، امیدوار بود. درست است که کتاب آشپزی هیچ‌گاه کسی را به آشپزی تمام‌عیار تبدیل نکرده است اما به هر حال، کاری کرده تا بعضی از افراد جامعه در اثر سوء‌هاضمه و گرسنگی، جانشان را از دست ندهند!

متأسفانه آمارهای جهانی حاکی از این است که درصد پخش برنامه‌های نمایشی طنز در تلویزیون کشور ما نسبت به سایر کشورها بسیار پایین‌تر است.(ارجمند، 1378 :3)

لذا انجام چنین پژوهش‌هایی چه بسا بتوانند به نحوی، کمک­حال برنامه‌سازان تلویزیون در خصوص نگارش برنامه‌های طنز بوده تا بیش‌‌ از این، فراگیرترین رسانه کشور، چنین موهبتی را بیشتر در اختیار بینندگان خود قرار بدهد. انشالله بتوانیم...

در قسمت های بعدی به شکل عملیاتی وارد تکنیک های این حوزه می شویم.

تا آنموقع خندان باشید!



[1] Aristofane (نمایشنامه‌نویس کمدی یونانی 386-456 ق.م)

[2] Charlie Chaplin (کمدین و طنز نویس آمریکایی 1977-1889)

[3] Woody Allen (طنزنویس و کمدین آمریکایی معاصر)

[4] Bernard Shaw (طنزپرداز ایرلندی 1950-1856)

[5] Oscar Wilde (نمایشنامه‌نویس و طنزنویس ایرلندی 1900-1854)

[6] Molière (نمایشه‌نامه‌نویس فرانسوی 1673-1623)

[7] Neil Simon (فیلمنامه و نمایشنامه‌نویس آمریکایی معاصر)


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: