تاريخ انتشار: 27 تیر 1397 ساعت 11:14

گفتگو با سیدامیر سادات‌موسوی

طنز، تناقض‌ها را نشان می‌دهد

  

 

با توجه به حضور پررنگ طنز در مجلات رشد، به سراغ دبیر جوان مجلۀ رشد جوان رفته‌ایم. دبیر طنزپرداز جوان. کسی که به تازگی دبیر مجله شده است اما خبر دارد که چند سال پیش چه شد که طنز وارد مجلات رشد شد.

سیدامیر سادات‌موسوی سال 1369 در ملایر متولد شد. یک مدال نقره و یک مدال طلا در المپیاد جهانی نجوم دارد و شخصیت علمی برجسته‌ای است. فارغ‌التحصیل فیزیک از دانشگاه شریف و تاریخ علم از دانشگاه تهران است. جزء کسانی نیست که به زور دانشگاه رفته باشد چون رتبه اول کنکور کارشناسی ارشد است. در جشنواره‌های شعر طنز مانند طنز طهران، طنز مکتوب و کلی جشنواره دیگر هم رتبه‌های متعددی را کسب کرده است. پس فکر می‌کنم سراغ خوب‌کسی رفته‌ایم.

 

* در حال حاضر چه سمت‌‌هایی در مجموعۀ مجلات رشد دارید؟

دبیر مجلۀ رشد جوان و سرگروه بخش علمی مجلات دانش‌آموزی.

 

* از روزهای اول شکل‌گیری بخش طنز در مجلات بگویید. از کجا شروع شد؟ چرا شروع شد و چه شد که به اینجا رسید؟

من سال 87 با مجلات رشد آشنا شدم و برای رشد جوان و رشد نوجوان، مقالات علمی می‌نوشتم. در همان سال‌ها شعر طنز را تفننی دنبال می‌کردم و در جلسات طنز حاضر می‌شدم. اما دوستانم در مجلات رشد خبر نداشتند. اصلاً در نظرشان یک چهرۀ خیلی جدی بودم. یک روز که برای شعرخوانی به شب شعر طنز «در حلقۀ رندان» رفتم، شعر طنزی خواندم و از روی سن پایین آمدم. ناگهان آقای حبیب یوسف‌زاده و محمدعلی قربانی (که در آن زمان سردبیران رشد نوجوان و جوان بودند) را دیدم. هم من و هم آن‌ها شوکه شده بودیم، چون نوع ارتباطمان کاملاً متفاوت بود. همان‌جا به من گفتند که ما آمده‌ایم بخش طنز مجلات را یک تکان اساسی بدهیم و از من کمک خواستند.

بعد از آن یک جلسه با دوست عزیزم سعید طلایی داشتیم و کم‌کم متوجه شدیم که طنزنویسی برای نوجوانان کار پیچیده‌ای است و نیاز به یک گروه حرفه‌‌ای و منسجم دارد. این شد که حلقۀ اولیۀ جلسات طنز رشد راه افتاد. اگر حافظه‌ام درست یاری کند، عبدالله مقدمی، علی زراندوز، مهدی فرج‌اللهی، علیرضا لبش و صابر قدیمی از روزهای اول حضور داشتند و به مرور عزیزان دیگری مانند اسماعیل امینی، سعید بیابانکی، روح‌الله احمدی، مصطفی مشایخی، شروین سلیمانی، عباس احمدی و... به جمعمان اضافه شدند. الآن بعد از این سال‌ها می‌توانم بگویم بخش طنز مجلات رشد جوان و نوجوان جدی‌ترین پایگاه تولید طنز نوجوان در ایران است. بسیاری از نوشته‌های این سال‌ها به صورت کتاب منتشر شده‌اند و در مسابقات مختلف رتبه آورده‌اند.

 

* مخاطبان مجلۀ رشد جوان چه کسانی هستند؟ دربارۀ سلیقۀ مخاطبان مجله بگویید و این‌که چه نوع طنزی را بیشتر می‌پسندند؟

دانش‌آموزان متوسطۀ دوم. اولاً طنزی که واقعاً خنده‌دار باشد. چون مخاطبان ما خودشان صبح تا شب مشغول شوخ‌طبعی هستند، سطح انتظارشان بالاست و راحت راضی نمی‌شوند. از طرفی دلشان نمی‌خواهد دست کم گرفته شوند. دغدغه‌شان حقوق بازنشستگی و یارانه و قیمت مرغ نیست، اما از این هم متنفرند که فقط به آن‌ها طنزهایی دربارۀ زنگ تفریح و زنگ ورزش تحویل بدهیم.

 

* طنز برای گروه‌های سنی جوان و نوجوان چه ویژگی‌هایی دارد؟

خب همان‌طور که گفتم کارهایی که می‌نویسیم هم باید سوژه‌های متناسب و دقیقی داشته باشند، هم واقعاً خنده‌دار باشند. از این گذشته ما تأکید جدی بر سلامت زبانی آثار داریم. چون مخاطبان ما در حال آموختن هستند. آن‌ها باید با شعرهای محکم و استوار روبه‌رو شوند. نثرها باید استاندارد و دقیق باشند. یکی دیگر از ویژگی‌های مهم، کوتاه‌نویسی است. این نسل، نسل اینترنت هستند. دنبال نوشته‌های کوتاه و متنوع هستند.

 

* آیا با مخاطبان خود در ارتباط هستید؟ از چه راهی از مخاطبانتان بازخورد می‌گیرید؟ چه بازخوردهای خوب یا بدی گرفته‌اید؟

بله. هم در فضای مجازی، هم پیامک مجله. گاهی هم به بعضی از مدارس سر می‌زنیم و با بعضی از دانش‌آموزان گپ می‌زنیم.

 

* از بانمک‌ترین پیام‌هایی که دانش‌آموزان برای شما فرستاده‌اند تعریف کنید.

پیامک‌ها خیلی جالب هستند. مثلاً یک نفر نوشته بود: «من عاشق دختر دایی‌ام شده‌ام. چکار کنم؟» به صورت خودکار سامانه‌ی پیامکی ما، برای همه پاسخ تشکر می‌فرستد و می‌خواهد در کانال ما عضو شوند. بعد آن شخص دوباره جواب داده بود: «خیر! به من راه حل بده. با این حرف‌ها چیزی گیرم نمیاد».

 

* به نظر شما به‌طور کلی طنز چه کارکردهایی می‌تواند داشته باشد؟ و به طور خاص در آموزش و تعلیم و تربیت چه کارکردهایی می‌تواند داشته باشد؟

به نظر من طنز در امور تربیتی و اخلاقی بیشتر جنبۀ سلبی دارد. یعنی همان «ادب از که آموختی؛ از بی‌ادبان». خیلی از افرادی که به طنز انتقاد می‌کنند یا مطلب طنزی را توهین‌آمیز می‌بینند، دقیقاً حواسشان به این نکته نیست. طنز می‌تواند غلط بودنِ بی‌اخلاقی‌ها را عریان کند. تناقض‌ها را نشان بدهد.

 

* از وقتی که شما سردبیر رشد جوان شده‌اید، چه تغییراتی در بخش طنز مجله داده‌اید؟

من این بخش را به صورت یک پروندۀ ویژه درآوردم و اسمش را گذاشتم: «پاتوق طنز». سعی کردم به هماهنگی گرافیکی این بخش کمک کنم. از بعضی از دوستان کارتونیست مثل امیرحسین داودی، محمدرضا اکبری و سلمان طاهری دعوت به همکاری کردم. چون جای طنز تصویری در مجله‌ خالی بود.

 

* برای جوانان مشتاق طنز، چه منابعی را برای مطالعه پیشنهاد می‌کنید.

اگر کسی می‌خواهد داستان یا شعر طنز بنویسد، اول باید داستان‌نویسی یا شاعری را بیاموزد. این نکتۀ مهمی است. بنابراین قدم اول کتاب‌ها و آموزش‌های عمومی است. اما در مورد طنز فکر می‌کنم خواندن آثار برگزیده خیلی مهم است. از قدما آثار عبید زاکانی را حتماً باید خواند. از معاصرین کارهای ابوتراب جلی، عمران صلاحی، ابوالفضل زرویی و ناصر فیض را خیلی مفید می‌دانم. از میان معاصرترها هم کارهای عباس احمدی و سعید طلایی.

 

* در پایان اگر صحبت دیگری دارید، مشتاقیم که بشنویم.

فکر می‌کنم دفتر طنز حوزۀ هنری می‌تواند دایرۀ تأثیرگذاری‌اش را خیلی وسیع‌تر کند. باید ایده‌های مقیاس‌پذیر بیشتری در این دفتر اجرا شود. مثلاً برگزاری شب شعرهای طنز یا جلسات نقد خیلی خوب است. اما مخاطبان محدودی دارد. دفتر طنز می‌تواند به سمت پروژه‌های بزرگ‌تر برود.

 

* لطفا برای حسن ختام این گفتگو از آثار تولید شده در صفحات طنز مجلات رشد چند نمونه بیاورید.

 

داستان آب از چشم آورِ بحران آب و خشک‌سالی در ایران و انیران

اثر دکتر عباس احمدی

 

ستایش خدایی که ما را نواخت

و آز آب هر چیز را زنده ساخت

«پر از غلغل و رعد شد کوهسار

زمین شد پر از رنگ و بوی و نگار

جهان چون عروسی رسیده جوان

پر از چشمه و باغ و آب روان»

ولیکن صد افسوس در قرن بیست

منابع به کل گشت نابود و نیست

چو افزون شد از نوع انسان، نفوس

غذا کم شد از بهر موجود لوس!

فزون شد کشاورزی و کشت و کار

برآمد ز مام طبیعت، دمار

تراکتور به سرعت نشانید شخم

«ز هر تخم برخاست هفتاد تخم»

ولی منبع آب محدود بود

چنین غم برای بشر زود بود

چنان خشک‌سالی شد اطراف فاو

که یاران فراموش کردند لاو!

چنان خشک‌سالی شد اندر ونیز

که یاران فراموش کردند... چیز!

چنان خشک‌سالی شد اندر کرج

که یاران نمودند با خویش، لج

چنان خشک‌سالی شد اندر اراک

که یاران نمودند هم را بلاک!

چنان خشک‌سالی شد اندر شمال

که مردم بخوردند چوب بلال!

نمانده‌ست آبی به جز آب چشم

کلاه بشر را نمانده‌ست پشم

بسا حفر شد چاه غیر مجاز

سر رشته البته باشد دراز

به پایین‌ترین حد خود، سطح آب

رسید و تو گویی که آمد عذاب

همی سفرۀ آب زیرِ زمین

همی رفت پایین و پایین‌ترین

نه آبی‌ست ما را و نه آبروی

نیاید دگر آب رفته به جوی

فرو کرده یک عده افراد بیغ!

به دشت اندرون چاه‌های عمیق

بر این رودها پشت هم سد زدند

نه یکّی و دوتا که سیصد زدند

صنایع خطرناک و پُر آب‌خواه

همه جانمایی شده اشتباه

چنین خشک گردید زاینده‌رود

بشد بستر آن پر از خاک و کود

بخشکید تالاب و دریاچه‌ها

نشد خیس دیگر در آن پاچه‌ها!

نرویید گندم به هر دیم‌زار

نمانده غذایی کنی زهرمار!

 

تو ای نور دیده بکن حرف، گوش

نمان پنج ساعت تو در زیر دوش!

مزن زیر آواز در زیرِ آب

مخ تو مگر دارد ای دوست، تاب!؟

نود درصد آب دنیاست، شور

تو حالا بیا هی خودت را بشور!

عزیز دلم آب شیرین کم است

بهینه بمصرف که حق همه‌ست

بپا می‌شود در جهان جنگ آب

بدین پایه اوضاع باشد خراب

کجای جهان شخص با  لُنگ و تاید!

بدین آبِ خوردن بشوید پراید!

اگر آب هم جیره‌بندی شود

تو را وضع، چون فیلم هندی شود!

چو یارانه‌ها آخر برج و ماه

بگیری تو یک دبّه از آب چاه

بزودی به جای مداد و گلیم

بباید ز چین، آب وارد کنیم!

به هر روستا خشک گشته قنات

نکرده ولی هیچکس التفات

بشر گوییا باز در خواب رفت

که از آبرُفت زمین، آب رفت

شده کم میانگین بارندگی

خدایا شد این هم مگر زندگی؟

که خود کرده را هیچ تدبیر نیست

ولی باز هم بچه‌ها دیر نیست

در این سرزمین برف و باران کم است

بله وضع آیندگان مبهم است

نخواهیم تا از عطش کف کنیم!

به اندازه از آب مصرف کنیم

 

تصویرگر امیر حسن داوودی

***

 

اجرای سینا سالاری، ایده از روح الله احمدی


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: