تاريخ انتشار: 3 اردیبهشت 1397 ساعت 18:08

اثر مصطفی مشایخی

نخور

پیر ما گفت: « کلم پیچ نخر، ماست نخور
هرکه ناخوش شده، از نان و مرباست نخور

آن چه از خامه و سرشیر به جا مانده، همین
قلوه سنگی ست که در کیسه ی صفراست، نخور

تخم مرغ آفت قلب است، خودت می دانی
هرکه خورده ست به دنبال مداواست، نخور

جگر شیر نداری، طرف میوه نرو
قیمتش زَهره در و دلهره افزاست، نخور

گوشت هرچند که از سفره ی ما دور شده ست
باعث نقرس و این جور مرض هاست، نخور

آن که دائم هوس مرغ و مُسمّا می کرد
خورد و چندی ست که در حالت اغماست نخور

از نخود پخته ی آمیخته با دوغ و تره ست
که چنین در شکمت غلغله برپاست، نخور

پدر قند بسوزد که مرا بد سوزاند
سم شیرین شده‌ای با دوز بالاست، نخور

از تُنک مویی ما بی خبران حیرانند
جُسته ام، علت آن، غصه ی دنیاست، نخور»

داشتم جای غذا باد هوا می خوردم
پیر فرمود غبارش سرطان زاست، نخور


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: