تاريخ انتشار: 24 دی 1396 ساعت 19:36

شعر طنزی از زنده یاد عمران صلاحی

عیادت

مرگ از پنجره‌ی بسته به من می‌نگرد

زندگی از دم در

 قصد رفتن دارد

 

روحم از سقف گذر خواهد کرد

در شبی تیره و سرد

تخت حس خواهد کرد

که سبک‌تر شده است

 

در تنم خرچنگی است

که مرا می‌کاود

خوب می‌دانم من

که تهی خواهم شد

و فرو خواهم ریخت

 

توده‌ی زشت کریهی شده‌ام

بچه‌هایم از من می‌ترسند

آشنایانم نیز

به ملاقات پرستار جوان می‌آیند


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: