تاريخ انتشار: 22 دی 1396 ساعت 19:33

شعر طنزی از دکتر اسماعیل امینی

سرویس آدم

صبحگاهی بود

صبحگاه پر نشاطی بود

و هوای شهر از بوق و دروغ و دود و دم آلوده بود

اوضاع قاطی بود

چه بساطی بود!

در خیابان آش درهم جوش آدم بود و ماشین بود

صبحگاهی بود و سقف آسمان انگار پایین بود

حال روز شهرمان این بود

کارمندان پیاده بربری در دست می‌رفتند

مایه‌داران، و سواران هم چنان سرمست می‌رفتند

یک نفر لم داده در شاسی بلندی شاد و بی‌غم بود

جای او ده نوجوان در یک ون کوچک

جای‌شان کم بود

ون نگو! سرویس آدم بود


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: