تاريخ انتشار: 14 مهر 1396 ساعت 21:45

معرفی کتاب بوطیقای جهالت اثر حمیدرضا ابک

حمیدرضا ابک، نویسنده و روزنامه‌نگار، و دانش‌آموخته رشتۀ فلسفه، در روزگاری که فیسبوک در اوج و روی موج اقبال بود، هر شب در این شبکۀ اجتماعی یادداشتی منتشر می‌کرد. یادداشت‌های جذاب و خواندنی، که در اندک زمان با استقبال کم‌نظیر مخاطبان صفحه‌اش مواجه شد. تجربۀ سال‌ها روزنامه‌نگاری و فلسفه‌ورزی، و ذوق و طبع کم‌نظیر حمیدرضا ابک، نوشته‌های فیسبوکی‌اش را به نوشته‌های خاص، متمایز و ژرف تبدیل کردند، که خاطره‌اش هنوز با مخاطبان صفحۀ او در فیسبوک باقی است. کتاب «بوطیقای جهالت» (گرفتاری‌هایی که آدمی با خودش، دیگری و جهان دارد) گزیده‌ای از آن یادداشت‌هاست که با اندکی تغییر، اکنون در این مجموعه کنار هم قرار گرفته است. نویسنده، دربارۀ کتاب نوشته است: «تمام نوشته‌های این کتاب، نوشته‌های بعد از دوران روزنامه‌نگاری نویسنده‌اند. نوشته‌های دوران بازنشستگی؛ دورانی که دیگر نه تحریریه‌ای برای نویسنده باقی مانده بود نه تایپیست و ویراستاری و نه رفیقی که قبل از انتشار بدهی مطلبت را بخواند و گوشه‌هایش را سوهان بزند. دوران لمیدن روی کاناپۀ قهوه‌ای و چای نوشیدن و رها شدن در حسرت‌ روزگاری که بود یا روزگاری که ما خاطره‌اش را برای خودمان آراسته‌ایم تا شرمسار امروزمان نباشیم. دوران آغاز «نمی‌دانم»ها. دوران رنگ باختن تمام پاسخ‌هایی که زمانی گمان می‌کرده‌ای برای پرسش‌هایت داشته‌ای. دوران درک اهمیت بنیادین نقش «جهل»... راستی، یک وجه مشترک دیگر هم دارند. همۀ این یادداشت‌ها با گوشی تلفن همراه نوشته‌ شده‌اند؛ نه قلمی، نه کاغذی، و نه حتی رایانه‌ای. درواقع بیشترین نقش را در تولید این مجموعه، دو انگشت شستی داشته‌اند که شب‌ها روی صفحه همین گوشی می‌لولیده‌اند...»

یادداشت‌های کتاب «بوطیقای جهالت» در چهار فصل «از تو»، «از من»، «از ما» و «از آنها» دسته‌بندی شده‌اند. کتاب «بوطیقای جهالت» را انتشارات کتاب قاف در 328 صفحه و با قیمت 21500 تومان منتشر کرده است.

با هم بخشی از کتاب را می‌خوانیم:

پای استدلالیان چوبین بوَد؟ پای چوبین سخت بی‌تمکین بوَد؟ خب که چه؟ شما پای محکم‌تری سراغ داری؟ جای سفت‌تری ایستاده‌ای در معرکۀ زندگی؟ زیر پایت استوارتر است؟ سوار بر سمند عشق می‌شوی و بی‌پروا، هفت آسمان را برمی‌دری و از هفت گردون می‌گذری؟ گلی به جمالت. ولی ما تنها تکیه‌گاهمان همین پای چوبین است و بس. راه دیگری سراغ نداریم. حتی در صعب‌ترین گردنه‌های حیات هم مجبوریم التماسش کنیم به دادمان برسد؛ با تمام ناتوانی‌هایش.

▪️

آن مرحوم، وقتی به چوبین بودن پای استدلالیان اشاره می‌کرد، می‌خواست به محدودیت‌های عقل بشری اشاره کند و هشدار بدهد که این ابزار محدود را برای حل تمام مشکلات کائنات نمی‌توان به کار بست. وقتی می‌گفت «این‌همه علمِ بنای آخور است/ که عمادِ بودِ گاو و اشتر است»، نمی‌خواست زیرآب علوم بشری را بزند. در ذهن خودش و با تکیه به دانشش، برای انسان دو ساحت زمینی و آسمانی قائل شده بود و اولویتش دومی بود (که حالا خیلی هم معلوم نیست چقدر درست فکر می‌کرد) اما آنقدر پرت نبود که ضرورت زندگی زمینی را، لااقل تا زمانی که اینجا زندگی می‌کند، به فراموشی بسپارد. توصیه جنابش، فراتر رفتن از عقل بود نه رها کردنش، حفره کردنِ زندان بود نه فراموش کردنش. گرچه خودش هم بارها گفت این فراتر رفتن هم امکانی استثنائی است که برای هرکسی فراهم نمی‌شود که «از هزاران‌تن یکی‌تن صوفی‌اند».

▪️

امروز اما هرکه می‌خواهد کله‌خری کند و جفت‌پا برود زیر میز جهان و افسار شتر زندگی را بسپرد به باد، تسخر زده می‌گوید: «پای چوبین سخت بی‌تمکین بوَد.» تبدیل توصیه‌های شخصی و عارفانه به نسخه‌های جمعی و اجتماعی، شاید بتواند باعث شود خیال کنی به آرامش رسیده‌ای و از دایره مردمان سخت‌کوشی که جهان بر آنان سخت می‌گیرد پا بیرون گذاشته‌ای، اما ذره‌ای در قواعد سخت و صلب جهان، که تنها ملاک موفقیت در آن تلاش و سخت‌کوشی است، اثر نمی‌گذارد. فانتزی ساختن از آموزه‌های عارفانه و معطل گذاشتن جهان، به هوای اینکه «لطف» از آسمان و «عشق» از زمین ببارد، بیش از آنکه کار عاشقان مستِ دل ‌از‌دست‌داده باشد، بهانۀ تنبل‌های بی‌حوصله‌ای است که حتی رمق عزیمت به کوی یار ندارند و ترجیح می‌دهند بگویند: «ای یارم بیا، دلدارم بیا»، که من همین چند قدم را هم برندارم. ما آدم‌ها، مخصوصاً آدم‌های این روزگار، چاره‌ای نداریم جز اینکه با همان پای بی‌تمکین راه بپیماییم و امروز را فردا کنیم. خیلی هم خوب که حواسمان باشد با این عصای لرزان نمی‌توان صدمتر را زیر پنج‌ثانیه دوید، اما فراموش نکنیم در تاریخ بشری، کارنامۀ آن‌ها که عصای عقل به کناری انداخته‌اند و «با سمند سرکش و جادویی شراب، تا بیکران عالم پندار» رفته‌اند هم خیلی معدل بالایی نداشته است؛ بگذریم از آن‌ها که دکان «معنا» و «آسمان» را مغازه دونبش کرده‌اند و نان امروز به نرخ فردا می‌خورند و تازه جدیداً از ما، مالیات بر ارزش افزوده هم طلب می‌کنند.


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: