تاريخ انتشار: 22 مرداد 1396 ساعت 15:41

داستان طنزی از رضا ساکی

مطب مطب است دیگر

   همسایه‌ای داریم که در آسانسور سیگار می‌کشد. خودش می‌گوید ۳۰ سال است این کار را می‌کند. ۳۰ سال است که در آسانسور سیگار می‌کشد و هنوز متوجه نشده است چرا نباید این کار را انجام بدهد. می‌گوید: مگر مردم در آسانسور با موبایل حرف نمی‌زنند؟ من هم سیگار می‌کشم. چه عیبی دارد؟ شوخی هم نمی‌کند، به قول خودش همه این ۳۰ سال هم از سیگار کشیدن و هم در آسانسور سیگار کشیدنش دفاع کرده است. واقعا برخی مردم این طوری هستند، برخی چیزها را متوجه نمی‌شوند. البته آنها هم فکر می‌کنند بقیه مردم متوجه حرف آنها نمی‌شوند

یک روز دیدم زیر جفت چشم‌های این همسایه کبود است. کبود که چه عرض کنم، سیاه. گفتم چه شده؟ همان طور که سیگاری روشن می‌کرد گفت: مشت خورده. گفتم: می‌دانم، منظورم این است که چطور شد که مشت خورد. گفت: یک آدم نفهمی زد. گفتم: چه شد که آن نفهم با مشت زد زیر چشم شما؟ گفت: طبق معمول این ۳۰ ساله داشتم سیگار می‌کشیدم که دعوایم شد. گفتم: چرا؟ گفت: چه می‌دانم می‌‌گفتند این جا جای سیگار کشیدن نیست. گفتم: مگر کجا سیگار می‌کشیدی؟ گفت: توی مطب. گفتم: توی مطب دکتر سیگار می‌کشیدی؟ گفت: من توی آسانسور هم سیگار می‌کشم تو که می‌دانی. گفتم: مطب دکتر؟ توی مطب دکتر سیگار کشیده‌ای؟ گفت: تا صبح هم سوال کنی چیزی از ارزش کار من کم نمی‌شود، بله در مطب دکتر سیگار کشیده‌ام،‌ چند روز بود نفس‌تنگی داشتم رفتم دکتر ریه آنجا سیگار کشیدم. گفتم: در مطب دکتر ریه سیگار کشیده‌ای؟ آن هم با نفس تنگی؟ پک محمکی به سیگارش زد و گفت: مگر مطب دکتر ریه با مطب دیگر دکترها فرق دارد؟ گفتم: فرق ندارد؟ گفت: نه، مطب مطب است دیگر. گفتم: حالا چه شد که مشت خوردی؟ گفت: هیچی بیماران اعتراض کردند بعد یکی از بیماران که پدرش را آورده بود و آدم قلچماقی بود آمد کوبید توی صورتم. گفتم: زیر هر دو زد؟ گفت: نه زد زیر چشم چپم. گفتم: پس آن یکی را چه کسی کبود کرد؟ گفت: خودش. گفتم: چطوری؟ گفت: بعد از این که مشت اول را خوردم رفتم توی راهرو سیگار روشن کردم. کنار مطب دکتر ریه مطب دکتر قلب بود. تو نگو دود سیگار رفته بود توی مطب دکتر قلب. یکهو دیدم یک پیرزنی آمد بیرون شروع کرد به جیغ‌وداد کردن که سیگارت را خاموش کن. بعد دوباره آن قلچماق آمد زد زیر چشم راستم. گفتم: چرا؟ گفت: چون آن پیرزن مادرش بود. گفتم: بعد چه کردی؟ گفت: از ساختمان پزشکان آمدم بیرون چون گفتم لابد برادری خواهری در مطب‌های دیگر دارد و می‌زند می‌کشدم اگر دوباره سیگار بکشم. البته وقتی داشتم می‌آمدم بیرون توی آسانسورشان سیگار کشیدم.


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: