تاريخ انتشار: 14 مرداد 1396 ساعت 04:43

طنز در ضرب المثل‌| قسمت2 | یادداشتی از عبدالله مقدمی

طنز در ضرب‌المثل‌ها

 ضرب‌المثل‌های طنز ساخت‌های گوناگونی دارند. شاید بتوان ادعا کرد به تعداد وجود مثل در دنیا شیوه و ساختی خاص وجود دارد. اما می‌توان به طور کلی به چند نوع ساخت و فرمول که تقریباً گروه زیادی از مثل‌ها را در بر بگیرد رسید. طنزموقعیت ، طنز کلامی، طنز با ایجاد جناس و قافیه، کنایه، اغراق، دست کم گیری، ایجاد موقعیت ناجور، غافلگیری، اشاره به تلمیح یا آشنازدایی از داستانی معروف، استفاده از تناقض و تضاد، تجاهل العارف و طنز مفهومی تعدای از این تکنیک هاست که به تشریح و بررسی آنها خواهیم پرداخت.

طنز موقعیت

گاه در پیرامون ما اتفاقاتی می‌افتد که ماهیتاً و ذاتاً طنز هستند. در واقع در شکل گیری این نوع طنز چیزی جز خود اتفاق دخالت ندارد و برای خنده‌دار کردن آن نیازی به استفاده از بازی‌های کلامی یا چیز دیگری نیست. این نوع طنزها که به نوعی تصویری و سینمایی هستند در ضرب المثل‌ها کاربرد فراوانی دارند. مثلاً در ضرب‌المثل «ئوز بارماغی دَییب ئوز گوزینه!» (انگشت خودش خورده توی چشم خودش!)خود موقعیت اینکه انگشت کسی توی چشم خودش فرو رفته باشد خنده‌دار است (جالب اینکه همین ضرب المثل در فارسی خنده آمیزتر هم می شود: شست پاش رفته توی چشمش!) حالا همین تصویر موقعی کاربرد طنز می‌یابد که کسی کاری را بر اثر اشتباه و اهمالش خراب کرده و در نهایت باعث ضرر خودش گردیده است. در اینجا کنایه مثل به گونه‌ای به چلمن بودن و بی عرضگی شخص مورد نظر نیز اشاره می کند.

یا در مثلی دیگر « آت طووئله میخین یئردن چیخاردار،بیرین یئره ویئرار ، ایکی سین ئوزونه» ) اسب که میخ طویله را از جا بکند ، یکی به دیوار می زند ، دو تا به خودش!) موقعیت تصور شده این است که اسبی میخ خود را کنده و توی طویله بالا و پایین می پرد و اتفاقاً هر بار که میخ طویله به دنبال طناب بالا و پایین می‌شود، دو تا به خود اسب می‌زند و یکی به در و دیوار! خلق این تصویر در هنر سینما، احتمالاً باعث موقعیتی خنده‌آمیز و کمدی خواهد بود و البته که این مثل اشاره‌ایست به انسانهایی که بی‌جهت و بی‌خود سرکشی و تمرد می‌کنند.

طنز موقعیت به شکل‌ها و به زبانی سینمایی در «لوکیشن‌های» متفاوتی قابل خلق است. اما توجه به این نکته که اکثر ضرب‌المثل‌های ترکی آذربایجانی در محیط‌های روستایی شکل گرفته‌اند، باعث شده است اکثر این طنزها نیز در موقعیت‌های روستایی مانند مزرعه، باغ، طویله و... شکل بگیرد. البته بعضاً ضرب‌المثل‌های ایل‌ها و عشایر کوچ‌نشین ترک یا مثل‌های شهری نیز در میان آنها دیده می شود؛ مانند: « لوطونون پولی قورتانان دا، پنیر چوره ک سلامت دیر!» (پول لوطی که تمام می شود ، نان و پنیر می شود غذای سلامتی!) که مثلی با حال و هوای محیط شهری.

 

طنز با ایجاد جناس و قافیه

 

یکی از راه‌های جذابیت بخشیدن به کلام در میان عموم جمله‌های مسجع وقافیه‌دار است. البته این جملات اگر چه مستقیماً شعر یا نظم نیستند اما سعی در چنان رفتاری دارند. در واقع موسیقی کلمه مهمترین دلیل جذابیت این نوع مثل‌هاست. نکته قابل توجه اینکه کلمات قافیه شده از نظر معنایی در بسیاری از موارد بار اصلی مثل را نمی‌کشند و حتی گاه هیچ ارتباطی به معنای اصلی مثل ندارند، اما درست مانند ستون فقرات عمل می‌کنند و حذفشان باعث بی‌مزه شدن و عدم جذابیت ضرب‌المثل می‌شود. در بسیاری از مواقع ارتباط علمی و صحیح کلمات قافیه یا جناس شده، خیلی مهم نبوده و عموماً این جذابیت شکلی شنیداری دارد.  مثلاً « الله وریب عینیه دیشی، یوخدور چینیه»( خدا داده به عینی ، دندان ندارد بجود !) کلمه «عینیه» و «چینیه» ستون فقرات این مثل را تشکیل می دهند و باقی کلمات حول محور این دو کلمه بنا می‌شود. در واقع اگر به جای «عینی» (اسم شخص) نام دیگری مثلاً «اصغر» استفاده شده بود جمله به کلامی عادی و بی جاذبه تبدیل می‌شد و هیچ‌گاه شانس تبدیل به ضرب‌المثل را نمی‌یافت.

یا در ضرب‌المثل « ئولمز خدیجه، گورهر نوه نتیجه» «نمی میرد خدیجه، می‌بیند نوه و نتیجه!» کنایه و طعنه عمر زیاد _ و احتمالاً زیادی!_  برخی انسان‌ها در نتیجه وجود قافیه «خدیجه» و «نتیجه» است و باز هم اگر چه بار معنایی مثل روی یکی از کلمات نیست(خدیجه) اما حذف این کلمه باعث از بین رفتن کلی مثل خواهد شد. در برخی موارد این قافیه پردازی ها از دو جمله فراتر رفته و تقریباً تبدیل به شعری عامیانه شده است: « آغ دَوَنین دیزلری ، گور نه باخیر گوزلری ، بو ایامین قیئزلاری ، کَبین کسیر ئوزلری» (زانوی شتر سفید، ببین چطور نگاه می‌کند چشمهایش ، دختران این زمانه، خودشان مهریه می برند !)

در مواردی هم کلمات قافیه شده هم از نظر فرمی و هم از نظر معنایی جزء اصلی کلام محسوب می شود. مانند:« آدام اون دیر، دوققوزی دون‌دیر!» (ده تا آدم اگر باشد، نه تایش لباس است!)

کنایه

 

کنایه یعنی پوشیده سخن گفتن درباره موضوعی. وقتی با زبان کنایه حرف می‌زنیم٬ منظور خود را به طور غیرمستقیم بیان می‌کنیم. که البته این باعث میشود خواننده تلاش کند تا معنای اصلی سخن ما را دریابد. کنایه طنزآمیز را به نوعی می‌توان دست انداختن، تمسخر و تهکم نیز دانست. البته شاید بتوان ادعا کرد در تمام یا لااقل بخش زیادی از ضرب‌المثل‌ها و به طریق اولی، ضرب‌المثل‌های طنز، کنایه وجود دارد و نمی‌توان به طور مشخص گفت که فقط ضرب‌المثل های خاصی از کنایه استفاده کرده‌اند. اما مثل‌هایی هستند که نوعاً کنایی هستند و تقریباً از حربه‌های دیگر طنز استفاده نمی‌کنند. در واقع کنایه به تنهایی بار طنز یا حتی معنایی مثل را به دوش می‌کشد.

 به طور مثال در ضرب‌المثل« آلا ایت ده چاققلالین دایی سی دیر » (سگ سیاه و سفید، دایی شغال است!) پررنگ‌ترین وجه این مثل، وجه کنایی آن است. یا در ضرب‌المثل« ئوزگه , ئوزگه‌نین نامازین , دستامازسیز قیلار» ( غریبه نماز غریبه را بی‌وضو می‌خواند) نیز حضور کنایه باعث شکل‌گیری ضرب‌المثل می‌شود و معنا حول محور طعنه و کنایه ساخته می‌شود.

 

اغراق

 

معنی لغوی اغراق «غرق کردن» و «به نهایت کمان کشیدن» است، در اصطلاح ادبی اغراق به توصیف، مدح یا ذمی گفته می‌شود که چندان قابل قبول نباشد. از این فن بسیار در ادبیات استفاده شده است اما گاه به عمد یا غیر عمد این پرگویی شکلی خندآمیز و مضحک به خود می‌گیرد. مثلاً یکی از شعرهایی که به صورت تصادفی و غیر عامدانه با تکنیک اغراق به صورتی مسخره درآمده این بیت است:

سحر آمدم به کویت، به شکار رفته بودی

 تو که سگ نبرده بودی، به چه کار رفته بودی؟!

 شاعر در اظهار چاکری به ممدوح، خود را تا حد سگ پایین آورده و شکایت کرده که چرا بدون سگت به شکار رفته‌ای؟! اما اغراق طنزآمیز در ضرب‌المثل‌های ترکی، جایگاه مهمی دارد. بزرگ جلوه دادن بیش از حد اشیاء یا موضوعات، خود به خود می‌تواند باعث شکل‌گیری طنز شود. مثلاً در ضرب‌المثل « ئوز گوزینده تیری گورمیر ، ئوزگه گوزینده چوپی گوریر» ( تیر را توی چشم خودش نمی‌بیند، کاه را در چشم دیگران می‌بیند!) مشخص است که کسی نمی‌تواند تیر را در چشم خودش نبیند یا بپندارد وجود ندارد، و حتی تقریباً! امکان دیدن خرده کاه در چشم دیگران وجود ندارد اما مشخصاً با تشبیهی و کنایه‌ای چنین اغراق‌آمیز، از کسانی انتقاد می‌شود که عیب‌های بزرگ خود را ندیده گرفته ولی به کوچک‌ترین عیب دیگران خرده می‌گیرند.

یا در مثل «ئوزووی آج بیلَنده، یولداشووی ئولموش بیل» (خودت را که گرسنه دانستی، رفیقت را مرده بدان!) مطمئناً هنگام احساس گرسنگی شخص، رفیقش از ضعف و گرسنگی نخواهد مرد اما مثل، کنایه‌ایست اغراق‌آمیز به کسانی که فقط به فکر مشکلات خود هستند و در مواقع سختی یادی از دوستان و اطرافیان خود نمی‌کنند.

اغراق گاه موقعیت‌های طنزآمیزی به مثل می‌دهد مانند: «ئولی دن اوستیراخ اومیر» (از مرده امید باد روده دارد!) که طعنه‌ایست اغراق‌آمیز نسبت به کسانی که همیشه و در هر موقعیتی به فکر منافع شخصی خود هستند. در واقع این ضرب‌المثل با اغراق، موقعیتی طنزآمیز خلق کرده است. یا در مثلی دیگر: «ئولی گئور نئجه ئولی‌دیر کی عیزرائیل‌ده حالینه آغلیییر!) (مرده ببین چه مرده‌ایست که عزرائیل هم به حالش گریه می‌کند!) که موقعیت اغراق آمیز گریه عزرائیل به حال مرده، طنز می‌آفریند.

 

دست‌کمگیری

 

دست‌کم‌گیری یا کوچک نمایی نیز یکی از حربه‌های محبوب طنز‌نویسی محسوب می‌شود. البته دست‌کم‌گیری در واقع شاخه‌ای از اغراق محسوب می‌شود. طنز در این شیوه معمولاً بدین‌گونه اتفاق می‌افتد که نویسنده یا گوینده موضوع را نسبت به آنچه که هست کمتر و بی‌ارزش‌تر جلوه بدهد. مثلاً اگر در جواب کسی که از عاقبت محکومی سوال کرده، به جای اینکه بگوییم «گردنش را زدند و کشته شد»، بگوییم «خوشبختانه فقط یکی از اعضای بدنش را از دست داد!» با استفاده از حربه کوچک نمایی طنز آفریده‌ایم. در ضرب‌المثل نیز از این شیوه طنزپردازی استفاده می‌شود.

یا مثلاً در ضرب‌المثل «ئوز باشین باغلیانمیر ، طویدا گلین باشین قجری باغلیر!» (گیس خودش را نمی‌تواند ببندد ، توی عروسی می‌خواهد سر عروس را قجری ببندد!) بی‌دست‌و‌پایی و بی‌عرضگی کسی که با اعتماد به نفس بالا می‌خواهد کار بزرگی را انجام دهد؛ نشان می‌دهند. با اشاره به اینکه حتی نمی‌تواند «گیس خود را به صورت عادی ببندد» (اغراق کوچک‌نمایی) و می‌خواهد سر عروس را قجری (نوعی آرایش موی قدیمی و پیچیده) ببندد.

یا در ضرب‌المثل«ئوزومه اوستا دِئسین‌لر، آروادیما اوستا خاتونی !» (به خودم اوستا بگویند، به زنم خاتون اوستا!) اشاره می‌شود به کاری بی‌ارج و مزد که نهایت سودش اطلاق لفظ اوستا به شخص و خاتون اوستا به زن اوست (اغراق دست‌کم‌گیری). این کوچک‌نمایی در نهایت باعث آفرینش موقعیت طنزی می‌شود که کسی زحمت بسیاری کشیده تا در نهایت بهش بگویند «اوستا»! چنانچه در ضرب‌المثل‌های فارسی نیز مواردی مشابه وجود دارد:

عطای بزرگان ایران زمین

دو تا بارک‌الله و یک آفرین!

 

 

موقیعت های ناجور

 

شاید در دید اول بتوان «موقعیت ناجور» را هم رده «طنز موقعیت» قرار داد که البته این‌گونه نیست! گاه طنزپرداز با خلق موقعیتی که به صورت معمول و هنجار بدان شکل اتفاق نمی‌افتد، طنزی را می‌آفریند. خیلی وقت‌ها در این نوع طنزها اتفاقی تصویری و اکشن نمی‌افتد، بلکه با به هم ریختن عناصر محیطی شکلی خنده‌دار و طنز اتفاق می‌افتد. مثلاً در ضرب‌المثل «من نه بیلیم‌کی سن یوخودا سوسوزسان؟» (من از کجا بدانم که تو توی خواب تشنه‌ات شده؟!)  به هم‌ریختگی عناصر باعث خلق طنز شده است. در واقع همه می دانند که کسی نمی‌تواند از ضمیر دیگری باخبر شود ولی ایجاد این توقع که تو باید می‌فمیدی که من توی خواب تشنه‌ام شده و برایم آب می‌آوردی، باعث درهم‌ریختگی عناصر معمول جمله می‌شود.

 

غافلگیری

 

غافل‌گیری یکی از ارکان اصلی طنز است. به واقع در همه متونی که در آن طنز شکل می‌گیرد نوعی غافل‌گیری و شگفت‌زده کردن وجود دارد که در نهایت باعث خندیدن مخاطب می‌شود. در واقع همین پیش‌بینی‌‌ناپذیر بودن متن باعث شکل‌گیری خنده می‌شود.

یکی از دلایل اصلی حضور پررنگ طنز در آثار خیام نیشابوری همین استفاده بسیار شاعر از عنصر غافل‌گیری و پیش‌بینی‌ناپذیری رباعیات اوست:

گاوی است در آسمان و نامش پروین

 گاو دگر نهفته در زیر زمین

 پس چشم خرد باز کن ای اهل یقین

 زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین!

غافل‌گیری می‌تواند در جریان یک مطلب یا جمله طنز وجود داشته باشد. یعنی ساختار شکنی و نگاه غافل‌گیرانه به موضوع می‌تواند در در جریانی کلی از مطلب وجود داشته باشد یا اینکه این سورپرایز گاه در انتهای جمله اتفاق می‌افتد. ما در این بخش به مثل‌هایی توجه کردیم که از عنصر غافل‌گیری در انتهای جمله استفاده می‌کنند.

مثلاً در ضرب‌المثل «ئولوم حقدیر، قونشولارا!) (مرگ حقه ولی برای همسایه!) بار کلی طنز مثل در غافل‌گیری آخر آن است که مرگ را حق همسایه می‌داند و فکر می‌کند که سر خودش این بلا نمی‌آید. یا در مثلی دیگر «نانجیبدن  بورج ائلمه، بورج ائله دین خرج ائلمه» (از نا نجیب قرض نگیر، قرض گرفتی خرج نکن!) در بخش ابتدایی مثل با جمله‌ای معمولی مواجه هستیم که دارای هیچ وجهی از جذابیت خاص نیست. تنها پندی است عادی که از آدم نانجیب قرض نگیر، حتی دلیل آن هم خیلی راحت و واضح در ذهن مشخص است اما اضافه شدن بخش دوم در واقع همان غافل‌گیری است که مخاطب انتظار شنیدن آن را ندارد. اینکه آدم اگر از کسی قرض می‌گیرد دقیقاً به خاطر این است که خرجش بکند و اگر قرض بگیرد و خرج نکند، نقض غرض است. ولی قرض گرفتن از آدم نانجیب چنان فاجعه آمیز است که مثل در توصیه‌ای خنده‌دار و طنازانه توصیه می‌کند که اگر قرض گرفتی خرج نکن!

و باز هم مثلی دیگر: «موشتولوغومو وئر، قوناق یئمه‌دی» (مشتلق بده، مهمان نخورد!). در این ضرب‌المثل از صاحبخانه مشتلق می‌خواهند چون مهمان از مواد پذیرایی نخورده است! که باز هم عنصر غافل‌گیری در بخش انتهایی مثل مشخص است و تمام بار طنز مثل بر دوش همین نکته آخر است که «مهمان نخورد!!»

 

تلمیح

 

تلمیح در ادبیات اشاره‌ایست به داستان یا واقعه‌ای مشهور عام در مطلب ادبی. سراسر شعر و ادبیات کلاسیک و معاصر ایران مملو است  از تلمیحات گوناگون. مثل این شعر حافظ:

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

که اشاره‌ایست به داستان مشهور لیلی و مجنون و البته استفاده از بار دو معنایی (ایهام) کلمه «مجنون» که هم اسم خاص است در داستان بالا و هم به معنای «دیوانه». بسیاری از ضرب‌المثل‌ها از داستان‌ها و حکایت‌های عامیانه یا ادبیات کلاسیک ساخته شده‌اند. البته در مورد مثل‌هایی که مستقیماً و به واسطه یک حکایت خاص ساخته شده‌اند، مفصل‌تر خواهیم گفت. اما در اینجا به مثل‌هایی می‌پردازیم که با اشاره به داستان یا واقعه‌ای مشهور، مطلب را بیان می‌کنند و البته طنز می‌سازند.

یا در مثلی دیگر : «آ لیلی لیلی لیلی، اوغلاندی قیئزدی؟»(آ لیلی لیلی لیلی، پسر است یا دختر؟) (در فارسی: آخرش لیلی پسره بود یا دختره؟) که طنز مطلب با اشاره به داستان لیلی و مجنون ساخته می‌شود و اینکه کسی بعد از ساعت‌ها شنیدن داستان، تازه می‌پرسد لیلی دختر بود یا پسر؟!

 

 تناقض

 

تناقض به معنای ناسازگاری و ضد یکدیگر بودن و در اصطلاح ادبی آوردن دو واژه یا دو معنی متناقض در کلام است ؛ مثل این بیت سعدی:

    هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای

   من در میان جمع و دلم جای دیگر است

این گونه ترکیبات در مرحله نخست ممکن است بی‌معنا به نظر آید اما در پشت معنای ظاهری آن، حقیقتی نهفته است و همان تناقض ظاهری جمله، باعث توجه شنونده یا خواننده و کشف مفهوم زیبای پنهان در آن می‌شود:

از تهی سرشار، جویبار لحظه‌ها جاری است... مهدی اخوان ثالث

پارادوکس از شکستن حکم منطقی «اجتماع نقیضین محال است»، حاصل می‌شود و همین هنجارشکنی و آشنایی‌زدایی در کلام برجستگی و طنز ایجاد می‌کند؛ این برجسته‌سازی و طنز در گفتار عوام هم کاربرد یافته است؛ و در تعبیرات عامه مردم، هسته‌های این تصویر و تعبیر وجود دارد: «ارزانتر از مفت» ، «هیچ‌کس» و ضرب‌المثل «به مفت گران بودن».

در ضرب‌المثل‌های ترکی نیز استفاده از تناقض یا پارادوکس متداول است. مثلاً در ضرب‌المثل:

«ئوز  سوزوی اِئشید ، اوزگه سوزون دانیشاندا» (حرف خودت را بشنو آنجا که-پشت سر- مردم حرف می‌زنی) که در فارسی نیز مثل بدین‌گونه است: بد خودت را کجا شنیدی؟ آنجا که بد مردمان را! این تناقض که موقعی که کسی در حال غیبت و بدگویی کردن از دیگران است، در واقع دارد حرف و بد خودش را می‌شنود، باعث شکل‌گیری طنز و البته ماهیت و اعتبار کلام می‌شود.

یا در ضرب‌المثل«آرپا چوره‌گی تورش آیران، آدون ندی؟ خانلار خان!» (نان جو، دوغ ترش. اسمت چیه؟ خان خانان!) در این مثل که البته از حربه قافیه سازی نیز برای جذاب‌تر شدن کلام استفاده شده است، پارادوکس بی‌چیزی و نداری کسی که جز نان جو دوغ ترش ندارد با نام بزرگش( خان خانان!) طنز آفریده است. در فارسی نیز در مثلی چنین آمده است: نونش نداره اشکنه، بادش درختو می‌شکنه!

در مثلی دیگر: «آنلیانینن نوکری اولاسان آنلامازین آقاسی دا اولمیاسان!» (نوکر آدم فهمیده باشی، ارباب آدم نفهم نباشی!) باز هم تناقض و پارادوکس باعث شکل‌گیری طنز در مثل شده است. در واقع هیچ‌کس علاقه‌ای به نوکر بودن ندارد و چه بسا خیلی هم دوست دارد که ارباب باشد اما نکته‌ای که تناقض نوکر شدن و ارباب نشدن را زیبا و طنزآلود می‌کند تعریض بر میزان فهمیدگی و نفهمی آدم‌هاست.

 

راست گویی و رک گویی

 

گاه رک‌گویی و راست‌گویی بیش از حد معمول اجتماع باعث شکل‌گیری طنز می‌شود. این هم از تناقضات و طنزهای زندگی بشری است که راست‌گویی را همیشه خوب و زیبا می‌داند ولی گاه چنان غرق در تعارف و دروغ می‌شود که از رک‌گویی و راستی خنده‌اش می‌گیرد. مثلاً در ضرب المثل «آغلاسا آنام آغلار، قالانی یالان آغلار» (گریه کند ، ننه‌ام گریه می‌کند ، باقی الکی گریه می‌کنند!) شخص چنین می‌گوید که اگر من مُردم، فقط ننه‌ام برایم گریه می‌کند و اگر باقی هم گریه کنند، الکی است! و طنز دقیقاً در همین جا ساخته می‌شود که واقعیت به صورتی عریان-گریه دروغ اطرافیان- و بدون پرده‌پوشی بیان می‌شود.مثالی دیگر:

«ائششه‌کی پالان ساخلار، اوردونی یالان!» (خر را پالان نگه می‌دارد، لشکر را دروغ!) گذشته از بخش اول مثل که برای قافیه شدن ساخته شده، حرف درست و راستی که لشکر را باید با سیاست و دروغ نگه داشت کلام را شیرین و خنده‌دار می‌کند. البته قافیه دار بودن جمله هم بی تاثیر نیست.

 

تجاهلالعارف

 

 

تجاهل‌العارف یعنی اینکه کسی که بر موضوعی دانایی و اشراف دارد، از عمد خود را به نادانی زده و گاه به صورتی که مشخص است منظور استهزاء موضوع است، از آن دفاع کند. در طنزنویسی از تجاهل‌العارف استفاده زیادی می‌شود. در بسیاری از مواقع طنزنویس‌ها از عمد و با زبانی کنایی و طعنه‌گونه از موضوعی که نسبت به آن انتقاد دارند، دفاع می‌کنند و با دلایلی خنده‌دار و اغلب احمقانه می‌خواهند از اقدام صورت گرفته دفاع کنند. مثلاً چند سال قبل که هوای تهران آلوده شده بود و مسئولان برای پاک شدن هوا با چند هواپیمای ملخی اقدام به آب‌پاشی شهر کرده بودند، طنزنویسی با دفاع از این کار قهرمانانه و خلاقانه! پیشنهاد کرده بود ده ملیون پنکه را در سمت غرب شهر روشن کنند تا دود از شرق تهران خارج شود!!

در ضرب‌المثل‌ها نیز مواردی بدین گونه یافته می‌شود. مثلاً در مثل: « دیشی سن‌ دوغ، ارکک سن ده» (ترجمه: ماده تو بزا، نر تو هم!) از زبان آدمی لج‌باز و بی منطق سخن گفته می‌شود که هم از ماده توقع زاییدن دارد، هم از نر! همین «خود را به گیجی و گولی زدن» باعث زایش خنده در مطلب می‌شود.

در ضرب‌المثلی دیگر: «اگر اولِیدی یاغ، پیشیرردیم قیقاناق»(-وای- اگر روغن بود، -الان- قیماق میپختم !) گوینده با خوش‌خیالی ابلهانه‌ای می‌گوید اگر الان روغن داشتم که ندارم- قیماق می‌پختم! در واقع مثل دارد در آن لحظه از بی‌چیزی و نداری گله و شکایت می‌کند ولی در عین حال در خیالش در حال پختن قیماق است. مثل فارسی که در همین حال و هوا قرار دارد : اگر خاله‌ام سبیل داشت، الان داییم بود!

 

طنز مفهومی

 

 

شاید اصطلاح «طنز مفهومی» در مورد طنزی که با درگیر کردن فکر و اندیشه و باز کردن معمای مطلب آفریده شود، خیلی اصطلاح دقیقی نباشد. به هر حال تا موقعی که طنز بالذات در مفهوم و معنا شکل می‌گیرد، همه طنزها به نوعی مفهومی به شمار می‌روند. اما خواهش می‌کنم این قصور زبانی را بر نگارنده ببخشایید و به طنزی با ویژگی‌ها و ساختارهای گفته شده فکر کنید. در  این نوع، بار اصلی طنز شدن نوشته را نه بازی‌های فرمی و نه جناس‌ها و قافیه‌ها، که معدل بار کلی معنایی مطلب به دوش می‌کشد. این شیوه به همان مقدار که بخاطر بی‌نیاز بودن به ساخت‌ها و فرم‌های دیگرگون شده و عدم استفاده از صناعات دیگر، آسان می‌نماید به همان دلایل باعث بسته شدن دست طنزپرداز شده و کار را مشکل می‌کند.

به طور مثال در ضرب‌المثل«آت کیمین‌دیر؟ مینه‌نین ، دون کیمین‌دیر؟ گیه‌نین» (اسب مال کیست؟ آن کس که سوارش است. لباس مال کیست؟ برای آن کس که تنش است) نکته ظریف مطلب در اینجاست که لباس و اسب را نه برای صاحبان عرفی‌‌شان، که در اصل برای آن کسی می‌داند که از آنها استفاده می کنند. در واقع طنز در اینکه ساختار معمول مفهوم شکسته شده و صاحب اسب و لباس را کسی دیگر جز صاحب آنها معرفی می‌کنند ساخته می‌شود.

مثلی دیگر: «آروادی گوزَل، آتی یورغایلان یولداش اولما»(با صاحب زن زیبا و اسب تند رو رفیق و همراه مشو !)

شما در مواجه با این ضرب‌المثل به چه نتیجه‌ای می‌رسید؟ شاید در نگاه اول کمی گیج کننده به نظر برسد. دقیقاً برای چه نباید با صاحب اسب تندرو و زن زیبا رفیق شد؟ در واقع کلید این معما در توامان بودن این دو(اسب تندرو و زن زیبا) وجود دارد. این مثل به شما می‌گوید که رفیق و همراه شدن با آن‌کسی که اسبی تندرو دارد و زنی زیبا در خانه، نتیجه ای جز جاماندن از رفیق نیمه راه ولی مشتاق رسیدن به خانه و خانواده، برای تو (که هیچ‌کدام را نداری احتمالاً) ندارد! همان‌طور که می‌بینید طنز در اینجا در مفهوم شکل می‌گیرد.

ضرب‌المثلی دیگر: «نه شام دان سونرا گلیسن، نه شاما چاغیریسان!»

ترجمه: نه بعد از شام (خانه ما) می‌آیی، نه برای شام (به خانه خودت) دعوتمان می‌کنی !

مثل‌هایی که طنز مفهومی دارند، کمی شکل معماگونه به خود می‌گیرند. در واقع طنز و ظرافت در لذت کشف معماست که پدیدار می‌شود. در مثل بالا (که برای حل معما کلماتی را داخل پرانتز به آن اضافه کردم) گوینده با ظرافت از این گله می‌کند که نه بعد از شام به خانه‌اش می‌روی و نه برای شام دعوتش می‌کنی! البته این مثل برای انتقاد از خساست و ناخن‌خشکی آدم‌ها استفاده می‌شود که به شیوه تجاهل‌العارف و از زبان آنها ساخته شده است.

 

ضرب‌المثل‌هایی که مستقیماً از یک حکایت طنز گرفته شده است

  

بسیار ضرب‌المثل‌ها وجود دارند که مستقیماً از واقعه ،حکایت یا داستانی گرفته شده‌اند. به واقع گاه در میان عموم جامعه حکایتی چنان همه‌گیر و معروف می‌شود که چکیده یا بریده‌ای از آن بدون نیاز به مراجعه و نقل همه داستان تبدیل به ضرب‌المثل می‌شود.

مثلاً ضرب‌المثل«مشروطه‌سینه یتیشدی!» (به مشروطه‌اش رسید!) اشاره به وقایع مشروطه دارد که در اثنای آن عده‌ای شیاد و سودجو سنگ آزادیخواهی و ضداستبدادی به سینه می‌زدند و بعد از رسیدن به خواسته‌های شخصی خود انقلاب و شعارهای آن را رها کردند. بعد از آن هر وقت آتش کسی در جریانی یک‌باره به خاموشی رود، دیگران با طعنه می‌گویند: به مشروطه اش رسید!

یا مثل «نیه ائششه‌ک‌دن دانیش‌میسوز؟!» (چرا از خر حرف نمی‌زنید؟) که اشاره به این حکایت دارد :

زن و شوهر روستایی شب هنگام به آرامی و نجوا صحبت می‌کردند . مرد گفت : پسرمان به سن ازدواج رسیده و واجب است که الاغ سیاهمان را بفروشیم و خرج عروسی او کنیم. زن هم  حرف او را تایید کرد. بعد از چند دقیقه موضوع حرفشان عوض شد. پسر که چند قدم دورتر در رختخواب خوابیده بود، بلند شد و گفت : چرا درباره خره حرف نمی زنید؟!

البته باید توجه داشت خیلی وقت‌ها ممکن است حکایتی که مثل از آن گرفته شده است (لااقل از بین عامه) از بین رفته باشد اما مثل همچنان به حیات خود ادامه بدهد. مثل حکایت زیر:

«آدین دئمه، قوی بئلیمه!» ( اسمشو نگو، بگذار پشتم!) از حکایت سلطان بهرامشاه گرفته شده ‌است.

سلطان بهرام شاه غزنوی با 200 فیل جنگی در جنگ با غوران شکست خورده و مجبور می‌شود که جانش را از مهلکه برداشته، فرار کند. بعد از مدتی تاخت، به آسیابی می‌رسد . آسیابان کنار جوی آب از مهمان پذیرایی می‌کند و کمی نان و پنیر و پودنه برابرش می‌گذارد . سلطان پس از سیر شدن میل استراحت می‌کند و از آسیابان رختخوابی می‌خواهد . آسیابان می‌گوید که غیر از جل الاغ ، پوشاکی وجود ندارد ، سلطان فریاد می‌زند : اسمش را نیار ، بگذار پشتم!

 

 

گفت‌وگو

 

گفت‌وگو همان‌طور که شیوه‌ای متداول و محبوب برای شاعران و نویسندگان است، برای طنزپردازان هم وسوسه‌ای همیشگی است. شیوه استفاده از دیالوگ در ادبیات به اولین نمونه‌های ادبیات مکتوب بشر (درخت آسوریک) باز می‌گردد که در آن بز با درخت مناظره می‌کند. در ادبیات فارسی نز نمونه‌ها بسیارند: گفتم غم تو دارم، گفتا غمت سرآید (حافظ)

به هر حال در ضرب‌المثل نیز چنین شیوه‌ای دیده می‌شود که اغلب به طنز کشیده شده است:

«آنلامازا دیئَه‌سن: نوکرم. دیئَر: البته»

ترجمه: به آدم نفهم بگویی: نوکرم. می‌گوید: البته!

طنز در همین گفت‌وگوی کوتاه پدیدار شده است که آدم نادان نمی‌داند که اصطلاح «نوکرم» فقط برای تعارف و احترام در میان ایرانیان به کار می‌رود و سریع پاسخ می‌دهد: البته!

مثالی دیگر:

«آئی ییمیرتا قویار یا بالالیار؟ آئی بد جانوردیر ، یمیرتاسا سن قاباغین آلا بیلرسن؟»

ترجمه : خرس تخم می‌کند یا بچه می‌زاید؟ خرس بد جانوری است، تخم کرد، تو جلوش را می‌توانی بگیری؟!

مثال بعدی:

ائششه‌کیمی سوواردون؟ بلی ایستی سووینان. وای آغزی یاندی! ائششه‌کیمی سوواردون؟ بلی سوویخ سووینان. وای آغزی اوشیدی!

ترجمه : خرم را آب دادی؟ بله، با آب گرم. وای دهانش سوخت! خرم را آب دادی؟ بله! با آب سرد. وای دهانش یخ کرد!

 

تغییر شکل ظاهری واژه

 

آخرین نوع طنزی که در این مقاله به بررسی آن می‌پردازیم بازی با شکل کلمه است. برای خنده‌دار کردن موضوعات فرم و شکل کلمه است. در ضرب المثل زیر شکلی از تغییر کلمه وجود دارد:

مربع وار؟ وار، نه او غلیظ‌لیقده!

مربع (مربا) دارید ؟ داریم ولی نه به این غلیظی!

جالب اینکه در این ضرب‌المثل هم شیوه گفت‌وگو وجود دارد و هم ارجاع به یک حکایت خاص! و حکایت اصلی:

محصلی که به تازگی به مدرسه آمده بود به بقالی میرود و برای اینکه تشخّص و سوادی نشان بدهد به بقال که مرد بیسوادی بود میگوید : مربع ( مربا )دارید؟ بقال میگوید: داریم ولی نه به این غلیظی!

در واقع «مربع» معنی خاص خود را دارد ولی در اینجا مقصود گوینده غلیظ کردن «مربا»ست!

 

 

1 Friedrich Seiler

2 مختاریان بهار، سایت انسان شناسی و فرهنگ، بهمن 1387

3 Wulff, Michal, Das Sprichwort im Kontext der Erziehungstradition, Frankfurt am Main 1990

Lurker, M., Der Baum in Glauben und Kunst, Baden-Baden, 1967  4

5  کلاریس سویشر. خاور نزدیک باستان. ترجمه عسکر بهرامی. تهران: ققنوس، ۱۳۸۳

6 سایت دانشگاه فوردهام http://www.fordham.edu/halsall/ancient/2000sumer-proverbs.asp

7 آثارالباقیه، ص ۳۴۲

8  مروج الذهب، ج۱، ص۲۴۶

9  به انگلیسی Mongoose و به فارسی راسوی هندی به عربی "النمس" و به فرانسوی مانگوست Mangouste گفته می شود

 


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: