تاريخ انتشار: 12 مرداد 1396 ساعت 04:35

طنز در ضرب المثل‌| قسمت1 | یادداشتی از عبدالله مقدمی

مقدمه‌ای بر طنز در ضرب‌المثل‌‌ها

 ضرب‌المثل و تجربه‌های تاریخی و اجتماعی

 

ضرب‌المثل‌ها می‌توانند احساسات، عواطف، ترس‌ها و امیدهای یک جامعه را در طول تاریخ نشان بدهند. البته این موضوع می‌تواند در مورد سایر شاخه‌های دانش عوام نیز صدق کند اما به دلیل گستردگی مثل‌ها این نکته قابل لمس‌تر است. احتمالاً نمی‌توان به طور دقیق و صد‌در‌صد ملتی را شناخت. اما روند مطالعه ضرب‌المثل‌های یک ملت می‌تواند به شناختی کلی از آن ملت بی‌انجامد. مثلاً در بیشتر مثل‌های ایرانی (ترکی یا فارسی) به خاطر روستانشین بودن اکثر ما ایرانیان، گرایشی به جنگیدن، ترک صلح و شور و شر دیده نمی‌شود. این روحیه محافظه کاری در بسیاری از مثل‌های ایرانی دیده می‌شود.

برای اهل فتنه جنگ، عید است / جوی زر بهتر از پنجاه من زور

آئی یا، ‌ایشون قورتالاناجاق، ‌دایی ده!

(اگر کارت به خرس افتاده، دایی بگو!(

از زور لاعلاجی به خر می‌گوید : خانباجی!

امروزه ضرب‌المثل‌ها یکی از مهمترین منابع پژوهشگران علم مردم‌شناسی هستند و همانطور که پیشتر گفتیم ضرب‌المثل‌ها آیینه‌ای نه شفاف و دقیق، بلکه کدر و وهم آمیز از یک جامعه‌اند که می‌توانند به شناخت کلی از روحیات یک ملت منجر شوند. چنانچه می‌توان از مطالعه مثل‌های اجتماعی دریافت که این جامعه مردمانی شوخ و شنگ یا برعکس ملتی خشک و جدی و عبوس دارد. به طور مثال حضور قوی و پررنگ طنز در مثل‌های ایرانیان(خواه فارسی یا ترکی) نشان دهنده روحیه سهل‌گیر و بذله‌گوی مردمان ما در طول تاریخ دارد.

از کجا آمده اند ؟!

اولین اجتماعات بشری همزمان با آفرینش چیزی به نام زبان و گفتار، به جمله یا اصطلاحاتی رسیده‌اند که احتمالاً آن را بتوان جد اعلای ضرب المثل‌های امروز نامید. در واقع امثال و حکمی که در سده‌های گذشته در زبان عام سایر بوده‌اند در حال حاضر بدون‌ واسطه قابل استخراج نیستند، ما می‌توانیم فقط ضرب‌المثل‌هایی را جمع‌آوری کنیم که وارد ادبیات شده‌اند. پس فقط می‌توان حدس زد که باید اولین مثل‌ها همزمان با تشکیل اولین اجتماعات متمدن بشری آغاز شده باشد. البته باید توجه داشت اولین آثار مکتوب بشر در واقع بازنویسی فرهنگ شفاهی آن تمدن بوده است و اگر مثل‌ها را هم به عنوان جزئی از فولکلور حساب کنیم، ضرب المثل‌هایی در قدیمی‌ترین آثار مکتوب بشر چون درخت آسوریک وجود دارد: «...اما با تو سخنی می‌گویم چنان‌که پارسیان سخن گویند؛ کاه هستی و بی خردی...» «... این سخنان زرین که با تو گفتم چنان است که پیش خوک و گراز مروارید افشانند یا چنگ بزنند پیش شتر مست ...» (درخت آسوریک)

در کتاب مقدس: «چشم برای چشم و دندان برای دندان» (انجیل عهد عتیق)

در کتیبه‌های باستانی نیز  به مواردی از مثل‌ها بر می‌خوریم. جایگاه امثال در ادبیات ملل باستانی چنان است که پژوهشگرانی که ادبیات تمدن سومر را تقسیم نموده اند، یکی از بخش های اصلی را به ضرب المثل ها اختصاص داده اند. (5) چند نمونه از ضرب المثل‌های سومری:

سری را که بریده شده است، دیگر نمی‌شود برید

آنکه مال بسیار به دست آورد، ناگزیر است، سخت از مال خود مراقبت کند

روباه نمی‌تواند، خانه خود را بسازد، خانه دوستش را چون فاتحان تصرف می‌کند

روباه در دریا ادرارمی‌کند، سپس میگوید، دریا با ادرار من درست شده است.

فقرا سکوت زمین هستند (6)

طنز چیست؟

طنز واژه‌ای عربی است و در واژه به معنای مسخره کردن، طعنه زدن، عیب کردن، سخن به رمز گفتن و به استهزا از کسی سخن گفتن است. در مورد معادل انگلیسی، باید توجه داشت که در مورد چیزی که در میان ایرانی‌ها به طنز معروف است از نگاه انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها به سه نوعfarce، satire و comedy تقسیم می‌شود. چیزی که در ایران به صورتی تفکیک شده معادل فکاهه=farce، هجو=satire و طنز=comedy وجود دارد. البته در بسیاری از موارد تمام آنچه که به فکاهه و هزل و هجو مشهور است، با واژه «طنز» درآمیخت و در میان مردم عامه به همه‌ی چیزهای خنده‌آور، «طنز» گفته می‌شود. در واقع در ادبیات غربی بین هرآنچه که انسان را به خنده می‌اندازد با آثاری که با خنده سعی در انتقاد و نمایاندن اشتباهات و پلیدیها دارند، مرزی قائل شده است. متاسفانه این تفکیک در دهه‌های اخیر در میان ایرانیان از بین رفته است. به هر حال چیزی که ما در این نوشتار سعی در بررسی آن داریم، واژه «طنز» است. 

در ادبیات، طنز به نوع خاصی از آثار منظوم یا منثور ادبی گفته می‌شود که اشتباهات یا جنبه‌های نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوه‌ای خنده‌دار به چالش می‌کشد. در تعریف طنز آمده است: «اثری ادبی که با استفاده از بذله، وارونه سازی، خشم و نقیضه، ضعف ها و تعلیمات اجتماعی جوامع بشری را به نقد می‌کشد.» دکتر جانسون طنز را این گونه معنی می‌کند: «شعری که در آن شرارت و حماقت سانسور شده باشد.» استعمال کلمه طنز برای انتقادی که به صورت خنده آور و مضحک بیان شود در فارسی معاصر سابقه زیاد طولانی ندارد. هرچند که واژه طنز در تاریخ بیهقی و دیگر دیگر آثار قدیم زبان فارسی به کار رفته، ولی استعمال وسیعی نداشته است. در فارسی، عربی و ترکی کلمه واحدی که دقیقا این معنی را در هر سه زبان برساند وجود نداشته است. در فارسی نوعی از انتقاد اغلب خنده‌آمیز وجود داشت که به آن «هجو» گفته می‌شد که در آن شخص، گروه یا شهری خاص مورد انتقاد یا حتی فحاشی قرار می‌گرفت. به هجوی که در مورد شهری خاص نوشته می‌شد «شهرآشوب» می‌گفتند. به جز هجو، در ادبیات فارسی هزل را نیز به کار برده اند که ضد جد است و بیشتر جنبه مزاح و مطایبه دارد. در واقع نگاه ادبیات کلاسیک ایران به مطالب خنده‌آور واقعاً نگاهی از سر تفنن و سبک‌سری بود. با نگاه به آثار طنزآمیز تاریخ ادبیات ایران می‌توان دریافت که غیر از چند مورد خاص (مثل عبید زاکانی یا ایرج میرزا) کمتر کسی حاضر شده است با ادبیات طنزآمیز به انتقاد از جامعه پیرامون خود بپردازد. آثاری چون تذکره یخچالیه، دیوان البسه و دیوان اطمعه را بیشتر می‌توان در دسته آثار فکاهی (به تعبیر امروز) قرار داد. البته باید توجه داشت اگر چه نویسندگان و شاعران ایرانی به طنز به عنوانی ماهیتی مستقل و بالذات توجه چندانی نداشتند، دلیل بر آن نیست که نکته‌ها و مطالب طنز در آثارشان جایی نداشت. (به این موضوع در بخش بعد خواهیم پرداخت)

«طنز» البته ماهیتی گسترده است که تعریف و جامع و مانع از آن بسیار مشکل و احتمالاً غیر ممکن می نماید. برآشوبیدن انسان با نشان دادن تناقض‌های بیشمار دنیایی که درآن زندگی می‌کند از ویژگی‌های اصلی طنز است. طنز در برابر جهانی مملو از دورویی و پلیدی، نوعی خوش‌باشی و خوش‌طبعی و ظرافت می‌دهد که لزوماً انسان را به خنده ظاهری نمی‌اندازد، ظرافت اشاره‌های طنازانه البته با خشونت بیان پلیدی ها نمی‌خواند و برای نشان دادن آن، نویسنده در لفافه‌ای از شیرینی و ظرافت تلخی‌ها را به کام انسان می‌ریزد. طنز و کنایه از دیرباز یکی از التیام دهنده‌های زخم‌های این جهانی بوده است.

تاریخچه طنز در ادبیات فارسی

اگر چه پرداختن مستقل به نوعی از ادبیات به نام «طنز» شاید خیلی به قدیم بر نگردد اما از پیدایش زبان و ادبیات، همواره کنایه و ظرافت و طنز وجود داشته است. این وجود گرامی در متون کهن بسیار دیده می‌شود و آن طور که با مکتوب شدن ادبیات شفاهی جهان باستان پدیدار شده است، طنز در کلام مردم به طور شفاهی نیز همواره وجود داشته است. اگر چه ژانر طنز به طور مستقل در ایران نیز عمر چندانی ندارد، اما تقریباً تمام متون ادبیات پربار فارسی مملو از اشارات و کنایات طنز است. در ادبیات مکتوب قدیم ایرانی، کتاب‌هایی که مستقلاً به مطایبه و طنز می پردازند، انگشت شمارند. معروف‌ترین طنزنویس ادبیات کلاسیک ایران البته کسی نیست به جز عبید زاکانی. عبید جزء معدود نویسندگان کلاسیکی است که با هوشمندی به شناختی دقیق و اصولی از ماهیتی به نام طنز در معنای مدرن آن دست یافته است. اگر از برخی منظومات هزل‌آمیز او بگذریم، در جای‌جای نوشته‌های عبید حضور قوی طنز هویداست. در «رساله دلگشا» عبید با طرح حکایتهای خنده‌آمیز، کنایه‌هایی به مشکلات و بدبختی های دوران خود می پردازد.

«دهقانی در اصفهان به خانه‌ی خواجه بهاء الدین صاحب دیوان رفت. با خواجه سرا گفت که با خواجه بگوی که خدا بیرون نشسته است و با تو کاری دارد. با خواجه بگفت، به احضار او اشارت کرد. چون در آمد پرسید که تو خدایی؟ گفت: آری. گفت: چگونه؟ گفت: حال آنکه من پیش، دهخدا و باغ‌خدا و خانه‌خدا بودم؛ نُوّاب تو، ده و باغ و خانه از من بستدند، خدا ماند»

«ریش‌نامه»، «صدپند»، «اخلاق‌الاشراف»،«موش و گربه» و «رساله تعریفات» هر کدام تیغ تیز انتقاد از اوضاع موجود را که از ارکان طنز است به سوی جامعه خویش گرفته است. گوشه‌ای از رساله صد پند:

« ای عزیزان ، عمر ، غنیمت شمرید.

 وقت از دست مدهید .

عیش امروز به فردا میندازید .

روز نیک به روز بد مدهید .

زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید .

 خود را تا ضرورت نباشد ، در چاه میفکنید تا سر و پای ، مجروح نشود .

هزل ، خوار مدارید و هَزّالان را به چشم حقارت منگرید »

به جز عبید، اما نویسندگان و شاعرانی دیگر، البته به تفنن، گاه به سراغ مطایبه به شکل خاص می‌رفتند. کتاب هایی مثل «دیوان البسه» محمود نظام‌الدین قاری یزدی، «دیوان اطمعه» شیخ ابواسحاق احمد بن حلاج اطعمه، معروف به بسحق اطعمه، از این دستند. اما در این میانه کتاب‌هایی هم مثل «عقایدالنساء یا کلثوم ننه» نوشته‌ی آقا جمال خوانساری وجود دارند که به صورتی دقیق و حرفه‌ای طنزند. این کتاب که به صورت نظیره‌ای بر رسالات دینی نوشته شده است، با زبان طنز عقاید و باورهای خرافی زنان ایرانی را مورد انتقاد قرار می‌دهد.

گذشته از کتاب‌هایی که مستقیماً و با هدف طنزنویسی توسط نویسندگان کلاسیک ایران نگاشته شده‌اند اما طنز در بسیاری از متون کلاسیک ایرانی، چه شعر و چه نثر، دیده میشود. گوشه‌ای از حضور طنز و نکته بینی در آثار بزرگان ادبیات ایران را برای نمونه می‌آوریم:

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من / از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم! (سعدی/ غزلیات)

مردکی را چشم درد خاست. پیش بیطار (دامپزشک) رفت که، دوا کن. بیطار از آن چه در چشم چهارپا می‌کند بر دیده او کشید و کور شد. داوری به قاضی بردند. گفت: برو هیچ تاوان نیست، اگر این خر نبودی پیش بیطار نرفتی. (سعدی/ گلستان)

من آن نیم که حلال از حرام نشناسم / شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام (حافظ)

عدل تو چنان کرد که از گرگ امین‌تر! / در حفظ رمه یار دگر نیست شبان را (خاقانی)

مجنون چو حدیث عشق بشنید / اول بگریست، پس بخندید

از جای چو مار حلقه برجست / در حلقه‌ی زلف کعبه زد دست

می‌گفت گرفته حلقه در بر/  کامروز منم چو حلقه بر در (نظامی گنجوی)

به لشکر گه آمد به گردن سپر/ پیاده پر از گرد و آسیمه سر

 گواژه همی زد پس او فرود/ که این نامور پهلوان را چه بود

که ایدون بپای آمد از یک سوار/ چگونه چمد در صف کارزار؟

 پرستندگان خنده برداشتند /همی از جَرَم نعره بگذاشتند (فردوسی)

 اما گذشته از ادبیات مکتوب ایرانی، طنز در فولکلور مردم ایران همواره حضوری جدی داشته است. این جدیت به حدی است که علاوه بر حضور گسترده و بی‌پرده طنز در نمایش های روحوضی، شعرها و ترانه های محلی و حکایت‌ها، متل‌ها و مثل های بومی، حتی در «تعزیه های ایرانی» که ماهیتاً عزادار و گریه‌آور هستند هم «طنز» دیده می‌شود.  روانشاد استاد منوچهر احترامی کتابی مفصل به نام «طنز در تعزیه» در این موضوع نگاشته‌اند.

طنز در ضرب المثل

زنده یاد منوچهر احترامی می‌فرمودند «هیچ ضرب المثلی نیست که طنز نداشته باشد» و باید هم همینطور باشد. چرا که مثل‌ها حاصل گذشتن از صافی سال‌ها و بلکه قرن‌هایند و ظریفه گویی و ظریف‌نویسی نسبتی مستقیم با طنازی دارد. احتمالاً سخن گفتن شفاهی و ارتباطات کوچه بازاری نیاز بیشتری به «بیان حقایق تلخ در لفافه شیرین» داشته است. در تعداد فراوانی از ضرب‌المثل‌ها از مصالح ساخت طنز استفاده می‌شود . استفاده از کنایه ، نقیضه سازی از داستان ها و حکایت های مشهور ، بازی با فرم کلمات و جملات و ... همگی از عناصر اصلی تشکیل دهنده طنز به شمار می‌آیند .

تجربیات بشری در نوع خود آمیزه‌ای از مضحکه و درد است . انسان در مواجهات مختلف خود با طبیعت در موقعیت‌های مختلف و متنوعی قرار می‌گیرد که این مواجه تبدیل به چیزی می‌شود که به آن می‌گوییم «تجربه»! البته تجربه فقط در انسان‌ها به وجود نمی آید و حیوانات نیز از اتفاقات گذشته درس‌هایی می‌آموزند. اما انسان بعد از مواجه با «تجربه» سعی به انتقال آن به همنوعان دیگر خود خواهد داشت. و این انتقال تجربیات معمولاً در حیطه زبان اتفاق می‌افتد. مشخص نیست، اولین کسی که خواست مفهوم «اول مواظب موقعیت خودت باش» را به فردی دیگر منتقل کند و موفق نشد، کی به این نتیجه رسید که باید این موضوع را در لفافه‌ای عینی‌تر به مخاطب خود عرضه کند و به او بگوید «اول کلاه خودت را سفت بچسب» ! نصیحت کردن و پند دادن احتمالاً همزمان با به وجود امدن اولین انسان‌ها به نفرت برانگیز‌ترین و البته مورد نیازترین ارتباط بشری تبدیل شد و تا به امروز این موضوع ادامه دارد! انسان به صورتی ذاتی از نصیحت شنیدن متنفر و البته برعکس، عاشق نصیحت کردن است . احتمالاً همین کارکرد دوگانه پند و اندرز بود که منجر به نخستین حکایت‌ها و قصه‌های بشر نخستین شد. در واقع عینی کردن مفاهیم انتزاعی مانند طمع و خیانت و ... می‌توانست طفل گریز پای حس انسان را پای درس معلم بیاورد. پیدایش ضرب‌المثل‌ها ارتباطی مستقیم به عینی کردن مفاهیم انتزاعی دارند. ضرب‌المثل‌ها با مصالحی از محیط زندگی انسان تجربه‌های اجتماعی بشر را به لباسی قابل لمس و مشخص در می‌آورد. کمتر مفهوم غیر قابل لمس و نامشخصی شکل ضرب‌المثل به خود گرفته است و در واقع بیش از 90 درصد مثل‌ها مفاهیمی عینی و تجربی‌اند .

حضور همیشگی مواد محیط زندگی اجتماعات مختلف در ضرب‌المثل‌ها دلیلی بر این مدعاست. در واقع بسیاری از مثل‌ها در اجتماعات دیگر به معنی و مفهوم و پر مغزی اجتماع مادر نیست. در موضوع ضرب‌المثل‌ها لزوماً هم‌زبانی باعث هم‌مفهومی نمی‌شود و تاکید مغایرت‌های مفهومی بر «اجتماع» و زیست بوم است. مثلاً جامعه‌ای روستایی در کوهستان‌های آذربایجان محیط و اجتماعی متفاوت با عشایر ایل بختیاری دارند. در نتیجه در ضرب المثل های روستایی آذربایجانی مولفه های محیط روستایی مانند «گاو» « گوسفند» «الاغ»و ... دیده می شود و در مثل‌های عشایر مفاهیمی چون «تفنگ»، «سگ» و ... توجه به اتفاقات معمولی در محیط زندگی منجر به «کشفهایی» می‌شود که ارتباطی مستقیم دارند با عمیق‌ترین مفاهیم تجربه بشری! وقتی که مثلی می‌گوید «اسب اگر میخ افسارش را بکند ، یکی به دیوار طویله می‌زند ، دو تا به خودش !» یادآور این مفهوم است که طغیان نافرمانی همیشه باعث رنجیدگی و اذیت یاغی می‌شود . کسی که بخواهد تجربه «راضی بودن به قضا و قدر» را به دیگری منتقل کند از چنین مفهوم عینی و مدعا مثلی کمک می‌گیرد و البته باید به یاد داشته باشیم که تجربیات بشری نوعاً به یک نتیجه یکسان منجر نمی‌شود و در نتیجه دیگری که برعکس این موضوع فکر می‌کند. می‌بینیم که اگر چه مفاهیم با هم متفاوتند اما ابزارها و روش‌ها یکسانند . در اینجا لازم است به کسانی که گاه به میراث شفاهی هموطنان خودمان خرده می‌گیرند که «این مثل‌ها و حکایت‌ها مملو از تناقضاتند» یادآور شوم که انسان‌ها اساساً در تجربیات گوناگون زندگی خود به نتایج گوناگون می‌رسند و همین امر باعث شکل‌گیری مدعاها و مثل‌های مختلف و گاه متناقض می‌شود و البته موضوع تفاوت‌های مفهومی مثل‌ها در همه فرهنگ‌ها به یک صورت است .

اما همانطور که پیشتر خواندیم مایه‌ی اصلی طنز «ظریفه گویی و نکته پردازی» و البته «انتقاد» است. در ضرب المثل‌ها هم هدف و مراد اصلی «انتقاد» و «ظریفه‌گویی» است. در واقع ضرب‌المثل ها تکه‌های نغز و ظریفی از طنزگویی و بیان انتقادی گذشتگان ما هستند. به همین علت سخن منوچهر احترامی که «هیچ ضرب المثلی نیست که در آن طنز نباشد» بیانی دقیق و شناختی درست از مفهوم ضرب‌المثل است. همان‌طور که در طنزپردازی، نویسنده سعی در «در آمیختن سخن به شهد ظرافت» دارد، ضرب‌المثل‌ها هم به بیانی کنایی هدف خود را مورد انتقاد قرار می دهند . 

 


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: