تاريخ انتشار: 14 بهمن 1395 ساعت 17:00

معرفی کتاب «شیوه های طنزپردازی» اثر طیبه تختی

شیوه های طنزپردازی در رساله دلگشا

کتاب «شیوه‌های طنزپردازی» نوشته طیبه تختی در ابتدای پاییز سال ۱۳۹۱ توسط انتشارات نغمه‌ی زندگی در تهران به چاپ رسید. این کتاب در تیراژ ۱۰۰۰ نسخه و در ۱۳۰ صفحه و قیمت روی جلد ۷۰۰۰۰ ریال منتشر شد.

 

طیبه تختی، کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی، دبیر، نویسنده و شاعر  متولد بیجار است که علاوه بر کتاب شیوه‌های طنزپردازی، کتاب «شخصیت‌ها در رساله‌ی دلگشا» را نیز در کارنامه خود دارد. از نظر مولف بیجاری کتاب شیوه‌های طنزپردازی، شیوه‌هایی که در گذشته توسط افراد دیگر آورده شده، بسیار کلی ذکر شده و محدود به شش الی هشت شیوه بوده ولی این کتاب یک نوع ابداع و نوآوری در حیطه‌ی ادبیات و در باب ساخت طنز است و مولف در این کتاب پنجاه شیوه در باب ساخت طنز  به صورت جزئی‌نگر آورده و در مورد آن توضیح داده و نمونه حکایاتی نیز برای هر شیوه ذکر کرده است. نویسنده در پیش‌گفتار درباره‌ی ساختار طنز و در جستار نخست، شیوه‌ها و شگردهای طنز و مطایبه در آثار پژوهشی و کسانی را که در این‌باره کار کرده‌اند ذکر کرده است و در جستار دوم شیوه‌های طنزپردازی را از دیدگاه خود بیان کرده که شامل پنجاه شیوه است و برای هریک چندین حکایت که در همان شیوه است به عنوان مثال آورده است. در این‌جا می‌توانید تعدادی از این شیوه‌ها را به همراه توضیح و نمونه حکایات مشاهده کنید:

 

۱-پرداختن به کارهای خطیر بی‌لوازم آن

 

کارهای بزرگ را باید با ابزار و لوازم آن به انجام رساند. حتی گاهی کارهای کوچک نیز چنین هستند. ولی اگر بخواهند کاری بزرگ را بدون اسباب و وسایل آن انجام دهند، غیر ممکن و مضحک می‌گردد.

 

مثال: «قزوینی‌ای با کمان بی‌تیر به جنگ می‌رفت که تیر از جانب دشمن بردارد. گفتند: شاید نیاید. گفت: آن وقت جنگ نباشد» (زاکانی ۴۶۴:۱۳۸۴).

 

۲-ابرام در اهداف غیر معقول

 

انسان باید همواره بر اهداف معقول و مفید خود پافشاری کند تا سرانجام به آن‌ها دست یابد ولی اگر هدفی غیر معقول و زشت وجود داشته باشد، ابرام بر انجام آن آدمی را به خنده وا می‌دارد.

 

مثال: «مردی از کسی چیزی بخواست. [آن شخص] او را دشنام داد. [مرد] گفت: مرا چیزی ندهی، چرا به دشنام رانی؟ [آن شخص] گفت: خوش ندارم که تهی دست روانت سازم» (زاکانی ۴۱۸:۱۳۸۴).

 

۳-جابه‌جایی به کارگیری اشیا و مفاهیم

 

عبید زاکانی در‌ طنزهایش گاهی اشیا و مفاهیم را در جایی غیر معقول قرار می‌دهد و انتظاری را که از آن اشیا و مفاهیم هست برآورده نمی‌سازد. مثلا در جایی می‌خوانیم که برای درباریان سلطان محمود، به فرمان محمود لباس‌هایی را به عنوان هدیه می‌آورند و طبیعتاً باید برای دلقک سلطان محمود هم -که جزء انسان‌هاست- لباس آورده شود، به جایش پالان می آورند؛ یعنی پوشش حیوانات. این امر باعث ناراحتی دلقک نمی‌شود. آن را می‌پوشد و به مجلس سلطان می‌آید. این امر حکایت را طنزآمیز می‌نماید.

 

مثال: «از بهر روز عید، سلطان محمود خلعت هرکس تعیین می‌کرد. چون به طلحک رسید، فرمود پالانی بیاورید و بدو دهید. چنان کردند. چون مردم خلعت پوشیدند، طلحک آن پالان در دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد. گفت: ای بزرگان؛ عنایت سلطان در حق من بنده از این‌جا معلوم کنید که شما همه را خلعت از خزانه فرمود دادن و جامه‌ی خاص از تن خود برکند و در من پوشاند» (زاکانی ۴۷۵:۱۳۸۴).


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: