کیومرث صابری فومنی

«صابری از من خواهش کرد که به آن همایش بروم و به جای او برای حاضران سخنرانی کنم ... در پایان جلسه ، یکی- دو نفر پیش من آمدند که از من امضا بگیرند. وقتی امضا را دیدند، اولی گفت: اینکه امضای آقای صابری نیست. دومی هم گفت: حیف از آن کفهایی که برایش زدیم. ... افسوس که دیگر نمی توانم به جای او تشویق بشوم. اما باید راهش را پیدا کنم و ببینم او در طنز چه کار کرده بود که بین مخاطبان این همه هوادار داشت.»  زنده یاد عمران صلاحی
 
نامه ای برای ماهنامه ی «کتاب های ماه» فرستاد و در آن از این که چند وقتی است ماهنامه به دستش نمی رسد گلایه کرده است. بعد از مدتی نامه ای تایپ شده از نشریه به دستش رسید. نامه اینچنین آغاز شده بود: « آقای کیومرث صابری فومنی نامه ی شیرین و طنزآمیز شما رسید.» صابری - به قول خودش - همین جمله کارش را ساخت؛ به طنزعلاقه مند شد و او را به طنز نویسی کشاند و همیشه با خود می گفت: «من همان کسی هستم که با متنی ماشین شده کسی طنزنویسی مرا تایید کرده است.»
 
 
سال 1340 صابری با ماجرای حمله ی نیروهای امنیتی به دانشجویان شعری به طنز ساخت و چون گردنش در همان جریان با باطوم آسیب دیده بود آن را با امضای مستعار «گردن شکسته فومنی» برای مجله توفیق ارسال کرد. پس از انتشار این شعر صابری رسما به دنیای طنز نویسی وارد شد. صابری ساکن شمال بود و از طریق پست آثارش را برای نشریه ی توفیق می  فرستاد تا اینکه با کمک حسین توفیق به تهران منتقل شد. وی در ادامه همکاری اش معاون سردبیر توفیق شد و بعدها ستون ثابتی را با عنوان «هشت روز هفته» می نوشت و  تا توقیف توفیق (1350) با آن نشریه همکاری داشت. میرزاگل، عبدالفانوس، ریش سفید، ازجمله اسامی مستعار وی در توفیق بودند. عمران صلاحی  درباره ی همین دوران می گوید: «وقتی معاون سردبیر بود بعضی مطالب و شعرها را رد می‌کرد و بالای مطلب نیز می‌نوشت مرا نگرفت. این مرا نگرفت را هم باید با لهجه شمالی خواند! روزی دوستم بیژن اسدی‌پور گفت چه کنیم مطالب ما آقای صابری را بگیرد. گفتم یک سگ ضمیمه مطالبت کن که بگیردش.»
 
همکاری صابری با مطبوعات به طنز محدود نبود. سپید و سیاه، فردوسی، نگین، امید ایران و ... نشریاتی جدی بودند که صابری با آنها همکاری داشت. مدتی در سالهای 58 و 59 مسوولیت مجله ی رشد و ادب فارسی وزارت آموزش و پرورش را عهده دار بود و با روزنامه ی اطلاعات، کیهان، کیهان فرهنگی و ...  نیز همکاری داشت. صابری در زمان نخست وزیری شهید رجایی مشاور فرهنگی و مطبوعاتی نخست وزیر و در زمان ریاست جمهوری ایشان مشاور فرهنگی رئیس جمهورشد و در هنگام ریاست جمهوری آیت اله خامنه ای در همان سمت باقی ماند.
 
 
23دی 1363 اولین دوکلمه حرف حساب با امضای گل آقا در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. ستون دو کلمه حرف حساب طنز سیاسی را در مطبوعات احیا کرد و مورد توجه همگان قرار گرفت. صابری زمانی این ستون را پایه گذاری کرد که کشور درگیر جنگ بود و مجلاتی که طنز های سیاسی می نوشتند به دلایلی تعطیل شده بودند. وی سعی کرد درآن شرایط نوشته هایش مرهمی بر زخمهای مردم باشد. طنز گل آقا آمیزه ای از انصاف، ادب، ایجاز، امید، شادی، انتقاد و رندی بود.
 
اذا عجز ستاد البسیج الاقتصادی
ینفخ فی سُرنا من راس الگشادی
(دو کلمه حرف حساب 23/10/1366)
 
تکونوا فی التجاره الخارجی منتظرا
کمثل البزک نمیر، الربیع می آیه
یقولون: العجله من عمل المش رجب
الربیع که بیایه خیار و کمبزه هم می آیه
(دو کلمه حرف حساب 3/12/1366)
 
مصراع
سلام ما برسانید بر وزارت نفت
ایضا مصراع
بگو که حوصله ما درون صف سر رفت
(دو کلمه حرف حساب 15/12/1363)
 
 ابوالفضل زرویی نصر آباد عمده ترین قالبهای به کار رفته در دو کلمه حرف حساب را به چهار گروه کلی تقسیم می کند که عبارتند از : نثر ساده گل آقایی، نثر قدیم، نظم، نثر ترجمه. همچنین تاکید بر درست نویسی، پرهیز از عامیانه نویسی، تاثیرپذیری از گویش محلی، استفاده از ابیات عربی مغلوط و خود ساخته، تداوم سیر داستانی مطالب، استفاده از اشارات ادبی، تجاهل العارف، ترکیب سازی وغافلگیری را از جمله ویژگی های دو کلمه حرف حساب می داند.
 
عدل!
«تمامی تلفنهای تهران هفت رقمی می شوند.» شرکت مخابرات 
ظلم بالسویه عدل است. «گل آقا» !
شنبه 28/8/1367
 
طب سنتی
گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است.
نماینده ی مخالف (در بحث بودجه)
گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است.
نماینده ی موافق (در بحث بودجه)
مابا یک متخصص ارتوپدی جدید و یک متخصص شکسته بندی تماس گرفتیم. گفتند: «حرف» و «شعار» را قاطی کنند به کمر بیمار بمالند، ببندند، فوت کنند، شکستگی خوب می شود!
 
«گل آقا»
یکشنبه 21/12/1367
عرضه!!
«عرضه ی گوشت کپنی همچنان (!) ادامه خواهد یافت». مدیر عامل سازمان گوشت
پاورقی :
عرضه، هردو جور صحیح است. هم به فتح اول، هم به ضم آن !
پاورقی بر پاورقی (!) :
احتمالا عده ای از خوانندگان عزیز خواهند گفت: عجبا ! ... این دیگر چه جور «حرف حساب» است که خودش نیست، ولی دو تا پاورقی دارد؟!
در پاسخ عرض می کنیم: این هم برای خودش چیزی است مثل همان «گوشت کپنی» که خودش نیست، ولی دو تا متولی دارد: یکی ستاد بسیج اقتصادی، یکی هم مدیرعامل که دم به ساعت مصاحبه می کند.
«گل آقا»
شنبه 14/7/69
 
 اولین شماره هفته نامه گل آقا در آبان 1369 منتشر شد و مورد استقبال مردم قرار گرفت و تمامی نسخه های آن در تهران کمتر از یک ساعت تمام شد. اولین شماره ی ماهنامه گل آقا در مردادماه 1370، سالنامه ی گل آقا در اسفند همان سال و هفته نامه بچه ها گل آقا در فروردین 1378 منتشر شد. انتشار نشریه ی گل آقا نقطه ی عطفی در تاریخ مطبوعات ایران است. گل آقا با گردهم آمدن برخی از اصحاب توفیق به مدرسه ای برای طنز پردازان جوان تبدیل شد و تاثیر بسزایی بر طنز و طنز نویسی گذارد. آبان 1381 همزمان با سیزدهمین سال انتشار هفته نامه، گل آقا بدون ذکر هیچگونه دلیلی انتشار هفته نامه را متوقف ساخت و همگان را متعجب کرد. سرانجام جمعه 11 اردیبهشت 1383 در اثر بیماری سرطان در تهران درگذشت و پیکرش 12 اردیبهشت، روز معلم در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد.
عمران صلاحی در یادداشتی درباره گل آقا چنین می گوید : «اگر فردوسی از روی دست همشهری خود اسدی طوسی نگاه نمی کرد نمی توانست شاهنامه - این اثر جاودانی - را به وجود بیاورد. اگر حافظ از روی دست خواجو و همشهری بزرگش سعدی نگاه نمی-کرد، نمی توانست آن غزل های ناب را بسراید. اگر مولوی از روی دست سنایی و عطار نگاه نمی کرد، نمی توانست اثر جاودانه ای چون مثنوی بیافریند. ... در ادبیات خارجی هم جویس به دست استرن نگاه کرده است و مارکز به دست فاکنر. طنز امروز ایران با دهخدا آغاز شده است. خود دهخدا (دخو) هم گوشه چشمی به جلیل محمدقلی زاده (ملانصرالدین) داشته است. سید اشرف هم چارچشمی به دست میرزا علی اکبر صابر شاعر روزنامه ی ملانصرالدین نگاه کرده است. ... بعد از دهخدا طنزنویسان مطبوعات به دست او نگاه می کنند و دست به تیپ سازی می زنند. رضا گنجه ای تیپ «باباشمل» را به وجود می آورد. روزنامه ی توفیق تیپ «کاکاتوفیق» را می آفریند و خانواده اش را هم وارد میدان می کند. ... کیومرث صابری (گل آقا) که خود از پرورش یافتگان مکتب توفیق است، در موسسه ی گل آقا چهره ی گل آقا را پنهان نگاه می دارد. اما تیپ دیگری می آفریند به نام «شاغلام» که رئیس آبدارخانه است و مسئول کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی. گل آقا خانواده ی شاغلام را هم وارد آبدارخانه می کند: کمینه (زن شاغلام) و بچه ی شاغلام. غیر از اینها چند نفر دیگر هم هستند: غضنفر، مش رجب، ممصادق و دیگران که به کمک گل آقا می آیند و حتی گاهی در غیابش جور او را می کشند. تیپ شاغلام جا می افتد و برجسته می شود و هویت پیدا می کند. کیومرث صابری حالا درمیان ما نیست، اما گل آقا و شاغلام همچنان حضور دارند و رندانه به جهان نگاه می کنند و لبخند می زنند. »
 
مجموعه ی آثار کیومرث صابری فومنی
1-    برداشتی از فرمان حضرت علی (ع) به مالک اشتر(1357)
2-    تحلیل داستان ضحاک و کاوه آهنگر (پاورقی روزنامه ی کیهان 1359-60 )
3-    مکاتبات شهید رجایی و بنی صدر (1360)
4-    اولین استیضاح در جمهوری اسلامی (1361)
5-    دیدار از شوروی (1361)
6-    گزیده ی دو کلمه حرف حساب ( چهار جلد )
 
 
 
روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

مهدی فرج اللهی | دفتر طنز حوزه هنری

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: