سید اشرف الدین گیلانی


شاعر مردم
درنگی در طنز مردمی و زندگی نسیم شمال به قلم عباس احمدی 


یکی از ویژگی های اساسی شعر مشروطه توجه به مردم و مسائل روز اجتماعی و سیاسی است . شعر هم از جهت مفهوم و هم از جهت زبان و فرم به صورتی در امد که باز گو کننده پیام شاعر به مردم باشد . این تعهد سبب شد که شاعرانی چون ادیب الممالک ،فرخی یزدی ،میرزاده عشقی ،ابوالقاسم لاهوتی ، نسیم شمال و دیگران بیان نیازها و محرومیت های توده مردم را در پرتو نقدهای سیاسی و اجتماعی خود ، موضوع کارشان قرار دهند .در این بین نسیم شمال جایگاه ویژه  والایی را دارد. 
سید اشرف‌الدین حسینی ( قزوینی یا گیلانی) متولد ۱۲۸۷ ق. قزوین و متوفی به یا ۱۳۱۳ شمسی  در تهران، شاعر، نویسنده و روزنامه نگاری توانا و خوش ذوق بود. وی در ۶ ماهگی پدر را از دست داد و میراث پدریش غصب شد. این رویداد او و خانواده‌اش را با فقر و تنگدستی روبه‌رو ساخت. اشرف‌الدین تحصیلات مقدماتی را در قزوین به پایان رساند و سپس رهسپار عتبات شد. تحول اساسی در زندگی او هنگامی رخ داد که در ۱۳۲۴ ه‍. ق به رشت مهاجرت کرد. اشرف الدین در این سالها با رهبران مشروطیت در گیلان آشنا شد و نخستین شمارهٔ نسیم شمال را به صورت‌هفتگی منتشر ساخت. چندی بعد در پی اولتیماتوم روسها و انحلال مجلس دوم (۱۳۳۰ه‍. ق/ ۱۹۱۲م)، نسیم شمال مجدداً تعطیل شد و اشرف الدین بار دیگر ناگزیر از ترک رشت و عزیمت به تهران شد. 
یحیى آریان پور  به نقل از مرحوم سعید نفیسى در مورد استقبال مردم از روزنامه نسیم شمال روایت کرده است: 
"روزى که موقع انتشار آن مى رسید، دسته دسته کودکان ده دوازده ساله که موزعان او بودند، در همان چاپخانه گرد مى آمدند و هر کدام دسته اى بزرگ مى شمردند و از او مى گرفتند و زیر بغل مى گذاشتند. این کودکان راستى مغرور بودند که فروشنده نسیم شمال هستند." 
حسین نعیمی ذاکر، ملقب به «حسین مجرد»، فکاهی نویس مشهور می‌گوید: "روزنامه او هر روز ولوله‌ای در شهر براه می‌انداخت. سیدی بود که نه بیم داشت و نه احتیاج... دولت‌ها از دست او به ستوه آمده بودند. سرانجان اورا به عنوان دیوانه به دارالمجانین فرستادند و به زنجیر بستند. بیچاره هر قدر نامه نوشت و لابه کرد گوش شنوا نیافت و سرانجام معلوم نشد چرا اورا سربه نیست کردند.
دکتر شفیعی کدکنی عقیده دارد شعر اشرف الدین بهترین نمونه و مرکز شعر مشروطیت است. شعری در خور فهم عوام و برخاسته از درون نوحه ها و حراره های عامیانه، صریح و پوست کنده که سخت به مذهب متکی است. یکی از لطیف ترین جوانب هنر سید اشرف الدین در این است که مرز جد و هزل او را به درستی نمی توان تعیین کرد. در خیلی از موارد نمی توان فهمید که قصدش استهزائ موضوع است یا جدی سخن می گوید. 
در اشعار طنز نسیم شمال با تنوع مضمون کم نظیری روبرو هستیم که این امر در کنار زبان نزدیک به ادبیات مردم کوچه و بازار و هوشمندی وی در سوژه یابی، کارهایش را خواندنی و به یادماندنی ساخته است. ویژگی دیگر اشعارش این است که با وجود استناد هر شعر به یک واقعه تاریخی، مضامین دچار تاریخ مصرف زدگی و مرور زمان نمی شوند. به عنوان مثال یکی از مضامین طنز که دستمایه نسیم شمال قرار گرفته، انتقاد از وکیلان مجلس است :او در مسمطی با عنوان "راجع به وکلای دوره چهارم "می گوید :
آمد  وکیل  تازه  دیدن   کنید      دیدن             از باغ عارضش گل چیدن کنید چیدن 
از شهر ها به تهران شد منتخب روانه            یک دسته اشکارا یک دسته محرمانه 
امد    برای   بعضی   پیغام ها  شبانه             گر   کفتر  نگارم   اید  به  بام  خانه 
                             از صحن خانه تا بام ارزن کنید ارزن 
یک دسته چون شتر مرغ با نقش و با نگارا        از قدرت اجانب گشته  به  خر سوارا
در   حوزه   وکالت    گردیده         اشکارا        قربان برم خدا را یک بام و دو هوا را 
                                     عطفی به پارلمان لندن کنید لندن ...
 
در جای دیگر سوژه او  احمدشاه همواره به فرنگ مى رفت و کمتر در ایران بود در این باره مى گوید:
اروپا گفتن و احمد شنیدن/ شنیدن کى بود مانند دیدن
لب و زلف و رخ خوبان این ملک/ بدین خوبى نبایست آفریدن
حقیقت بار سنگینى است شاهى/ که دوش ما نمى آرد کشیدن
دلم تنگ است از اوضاع ایران/ نمى خواهم دگر نامش شنیدن 
زمانى که رجال سیاسى ایران طرفدار انگلیس و روس و آلمان شدند سیداشرف الدین مى گوید:
 پیش از این بود یکى فیل کبود
 هیکلش را ملک الموت ربود‎
 اندر این شهر دگر فیل نبود
 حال از سعى و تقلاى رنود‎
خاک ایران شده ویران ز سه فیل
 روسو فیل، آنگلوفیل، آلمانوفیل
پایان این یادداشت را دیگر بار به سخنی از مرحوم سعید نفیسی در توصیف نسیم شمال می آرایم : "از میان مردم بیرون آمد، با مردم زیست و در میان مردم فرورفت... او نه وزیر شد، نه وکیل شد، نه رئیس اداره شد، نه پولى به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملک خرید، نه مال کسى را با خود برد، نه خون کسى را به گردن گرفت. شاید روز ولادت او را هم کسى جشن نگرفت و من خود شاهد بودم که در مرگ او ختم هم نگذاشتند"
امیدواریم فرجام طنز پردازان اینچنین نباشد!
 
 

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: